تبلیغات
همگام با سینما | جدیدترین اخبار فیلم ها و سریال ها , اخبار دنیای بازی - مطالب نقد و بررسی فیلم و سریال
همگام با سینما
به سینماسینک خوش آمدید





مجموعه انیمیشن‌های «عصر یخبندان» به عنوان مجموعه‌ای بامزه و شوخ طبعانه شناخته می‌شود. از همان قسمت نخست این انیمیشن در سال ۲۰۰۲، فیلم طرفداران بسیاری در سراسر جهان به دست آورد و گرچه در مسیر خود با موضوع های چالشی و تغییرات بزرگ روبه رو نشد، اما توانست مخاطبان خود و بیشتر از همه کودکان و نوجوانان را با خود همراه نگه دارد.




انیمیشن کمدی، خانوادگی «عصر یخبندان ۴» محصول سال ۲۰۱۲ است که با بودجه ۹۵ میلیون دلار ساخته شد و در نهایت با فروشی ۸۷۷ میلیون دلاری، موفقیت بزرگی را برای شرکت سازنده اش رقم زد. بلو اسکار استودیوز شرکت سازنده این انیمیشن و کمپانی فاکس قرن بیستم تولید کننده آن است. این انیمیشن به کارگردانی استیو مارتینو و مایک تورمی‌یر و بر مبنای فیلمنامه ای از مایکل برگ و جیسون فاکس ساخته شده است. 
 
برخلاف مجموعه‌های قبل، کارگردانی این قسمت برعهده کارلوس سالدانا گذاشته نشده است. مارتینو، یکی از کارگردانان فیلم، در قسمت سوم دستیار کارگردان بوده و تورمی‌یر، قبلا کارگردان فیلم «هورتون» بوده است. این دو پیش از این در ساخت چند انیمیشن کوتاه با هم همکاری داشته‌اند و کارنامه خیلی بلندبالایی ندارند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : نقد و بررسی فیلم و سریال، 
برچسب ها : رانش قاره ها در«عصر یخبندان»آن هم فقط به خاطر یک«بلوط»!+تصاویر، رانش قاره ها در«عصر یخبندان»آن هم فقط به خاطر یک«بلوط»، انیمیشن عصر یخبندان، عصر یخبندان، دانلود انیمیشن عصر یخبندان، تریلر عصر یخبندان 5، نقد و بررسی فیلم ها و سریال ها،
لینک های مرتبط :




کارگردان : Matthew Vaughn

نویسندگان : Matthew Vaughn, Jane Goldman

بازیگران : Colin Firth, Taron Egerton, Samuel L. Jackson

هزینه تولید: ۸۱ میلیون دلار

محصول کشور: بریتانیا

کمپانی توزیع کننده: 20th Century Fox

خلاصه داستان : به محض افزایش تهدید جهانی ناشی از یک نابغه فناوری، یک سازمان جاسوسی کودک خیابانی اصلاح نشده اما امیدوارکننده­ای را وارد برنامه آموزشی فوق‌العاده رقابتی خود می‌کند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : نقد و بررسی فیلم و سریال، 
برچسب ها : مردان پادشاه سرویس مخفی، Kingsman The Secret Service، نقد و بررسی فیلم Kingsman: The Secret Service، نقد و بررسی فیلم Kingsman: The Secret Service 2015، نقد و بررسی فیلم جدید Kingsman: The Secret Service، نقد و بررسی فیلم های جدید، نقد و بررسی فیلم های سال 2015،
لینک های مرتبط :




کارگردان : Sam Taylor-Johnson

نویسنده : Kelly Marcel

بازیگران : Dakota Johnson, Jamie Dornan, Jennifer Ehle

برگرفته از رمان "پنجاه سایه خاکستری" به قلم: ای ال جیمز

هزینه تولید: ۴۰ میلیون دلار

محصول کشور: ایالات متحده آمریکا

کمپانی توزیع کننده: Universal Pictures

خلاصه داستان : زندگی آناستازیا استیل، دانشجوی ادبیات، بعد از آشنایی با کریستین گِری خوش تیپ، در عین حال شکنجه گر، و میلیاردر برای همیشه تغییر می­کند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : نقد و بررسی فیلم و سریال، 
برچسب ها : نقد و بررسی فیلم Fifty Shades of Grey (پنجاه سایه خاکستری)، نقد و بررسی فیلم Fifty Shades of Grey، فیلم Fifty Shades of Grey، نقد و بررسی فیلم جدید Fifty Shades of Grey، نقد و بررسی فیلم ها، نقد و بررسی جدیدترین فیلم ها، نقد و بررسی فیلم های سال 2015،
لینک های مرتبط :




کارگردان : Nick Powell

نویسنده : James Dormer

بازیگران : Nicolas Cage, Hayden Christensen, Andy On

هزینه تولید: نامشخص

محصول کشور: بریتانیا | فرانسه | ایالات متحده آمریکا

کمپانی توزیع کننده: Entertainment One

خلاصه داستان : جنگجوی مرموزی با دختر و پسر یک امپراتور چینی مخلوع از قدرت متحد می‌شود تا برادر بی‌رحمشان، که به دنبال کشتن آن دو است، را شکست دهد و...


ادامه مطلب


نوع مطلب : نقد و بررسی فیلم و سریال، 
برچسب ها : نقد و بررسی فیلم Outcast (رانده شده) جدیدترین فیلم نیکلاس کیج، نقد و بررسی فیلم Outcast (رانده شده)، نقد و بررسی فیلم Outcast، جدیدترین فیلم نیکلاس کیج، نقد و بررسی فیلم ها، نقد و بررسی فیلم ها و سریال ها، نقد فیلم های سال 2015،
لینک های مرتبط :


آقای پیبادی و شرمن : Mr. Peabody & Sherman

کارگردان : Rob Minkoff

نویسنده : Jay Ward ، Craig Wright

بازیگران :         

Ty Burrell...Mr. Peabody

Max Charles...Sherman

Lauri Fraser...Marie Antoinette / Egyptian Woman

Guillaume Aretos ...Robespierre

 و...                     

 ژانر : انیمیشن

رده سنی : PG ( مناسب برای افراد بالای 7 سال)

زمان : 92 دقیقه


نقد فیلم :


آقای پیبادی و شرمن نام یک انمیشن بلند با مضمون اجتماعی و ماجراجویانه است که توسط استودیو دریم ورکس ساخته شده است.این انمیشن که نظیر آن را قبلا در انمیشن هایی نظیر « راکی و دوستان » یا حتی مدرت تر،« اسکوبی دو » دیده ایم با یک داستان ساده و فانتزی آغاز میشود و تا پایان نیز به همین شکل به پایان می رسد.

داستان این انیمیشن درباره سگ سفید پوستی بنام پیبادی است که پس از اتفاقاتی که با شرمن که پسر خوانده اش میشود می افتد،به همراه او در تاریخ سفر کرده و خود را درگیر ماجرا های غیر قابل باوری میکنند.این انمیشن در واقع نشان دهنده وقایع و افراد مهم تاریخیست که شاید با گذشت زمان از یاد رفته باشند اما هدف اصلی کارگردان یادآوری آنها به بزرگان و معرفی آنان به کودکان است.کارگردان فیلم راب مینکف است که چند سال پیش انیمیشن « شیرشاه » را ساخته و روانه سینما کرده بود.در اصل می توان « آقای پیبادی و شرمن » را یک اقتباس دیگر از انمیشن پرمخاطب « راکی و دوستان » محسوب کرد که طی ده سال اخیر اقتباس هایی ضغیف از آن صورت گرفته است اما « آقای پیبادی و شرمن » با خلق صحنه های جذاب و تاثیر گذار بهترین اقتباس در میان این آثار است.



دریم ورکس بار دیگر عادت نچندان دلچسب خود را بار دیگر در این انیمیشن تکرار کرده و آن هم عجله در ساخت است و همین موضوع باعث شده تا دیزنی همیشه یک قدم از دریم ورکس جلوتر باشد.داستان این انیمیشن مانند انمیشن هایی نظیر « ماداگاسکار 3 » یا « شرک برای همیشه » بار دیگر بسیار تند و با عجله به جلو حرکت میکند،درحالی که ذهن بیننده در جایی از فیلم باقی مانده،انمیشن داستان را از جایی به جای دیگر سوق میدهد.یکی از نقاط مثبت و البته کلیدی فیلم فضاسازی دقیق و ماهرانه است که جای تقدیر فراوان دارد.بعنوان مثال دنیای چند صدسال پیش مونالیزا یا شکل ساختمانی سرزمین کهن مصر بسیار دقیق و البته جذاب طراحی شده که مدیون دقت کارگردان می باشد.



دیدار شخصیت های تاریخی همانند آلبرت انشتین،مونالیزا، افراد باستانی مصر و لئوناردو داوینچی بر جذابیت فیلم می افزاید. شخصیت دیگری بنام پنی وجود دارد که همکلاسی شرمن محسوب میشود و تاحدودی داستان با حرکت او شروع میشود.هنگامی که افراد مدرسه به رهبری پنی شرمن را برای سگ بودن پدرش مسخره میکنند شرمن نیز به انتقام،او را گاز میگیرد و پیبادی نیز برای رفع کدورت ها خانواده پنی را دعوت میکند.در این بین یکی از خصوصیت های شخصیت پیبادی که به رخ کشیدن خصوصیات و توانایی هاست مشخص میشود.او برخی توانایی های خود را برای فهماندن این که او هم یک فرد معمولی است به پدر و مادر پنی نشان میدهد.

در آخر میتوان گفت « آقای پیبادی و شرمن » یک اثر کم عیب و قابل قبول از دریم ورکس است که ارزش یک بار تماشا کردن را دارد.





نوع مطلب : نقد و بررسی فیلم و سریال، 
برچسب ها : نقد بررسی جدیدترین فیلم ها، نقد و بررسی جدیدترین فیلم ها و سریال ها، معرفی فیلم آقای پیبادی و شرمن ( Mr. Peabody & Sherman )، نقد و بررسی آقای پیبادی و شرمن ( Mr. Peabody & Sherman )، نقد و بررسی فیلم،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 12 فروردین 1393
پیتر برادشاو و دیگر منتقدان گاردین در مطلبی 10 فیلم جنایی و نوآر برتر تاریخ سینما را معرفی کردند.





به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سینمای جنایی یکی از گونه‌های محبوب سینمادوستان بوده و هست.

از همان اوایل تولد سینما فیلمسازها به ساخت فیلم‌هایی درباره زندگی گانگسترها و مجرمان علاقه داشتند و برای همین چهره‌های دنیای جرم و جنایت مثل آل کاپون و یا بانی و کلاید در دنیای سینما بسیار معروف بودند.

در همین ژانر جنایی شاهکارهایی مثل «صورت زخمی»، «سزار کوچک»، «شاهین مالت»، «سامورایی» و «پدرخوانده» خلق شده است.

فیلم‌های جنایی چه در دورانی که اغلب فیلم‌ها سیاه و سفید بودند و چه بعدا که سینمای رنگی غالب شد، همیشه مجال خوبی برای کارگردان‌ها بودند تا توانایی خود را در استفاده از نور و سایه، قاب‌های متفاوت و البته خلق ریتم نشان دهند. فیلمنامه‌نویسان هم از این ژانر برای آفرینش داستان‌هایی پرکشش و عمیق بهره بردند و برای همین سینمای جنایی همیشه نزد منتقدان جایگاهی والا داشته است. از طرفی همین سینما چند بازیگر بزرگ را به سینما معرفی کرده است؛ جیمز کاگنی، همفری بوگارت و یا حتی آل پاچینو.

یکی از گونه‌های بسیار معروف سینمای جنایی، فیلم‌های نوآر هستند. نوآر به معنای سیاه به آن دسته از فیلم‌های جنایی گفته می‌شود که در آن‌ها شخصیت اصلی با بحرانی هستی‌گرایانه روبرو است و در خلال ماجرایی جنایی و مجرمانه اغلب با مرگ به رستگاری می‌رسد. در این فیلم‌ها حضور زنان پرنیرنگ، سایه‌های تند، مردان بیگناهی که اسیر دام و دسیسه می‌شوند جلوه خاصی دارد.

فریتس لانگ، هوارد هاکس، رابرت آلدریچ، ساموئل فولر، ژول داسین و ژان-پی‌یر ملویل از بزرگان سینمای نوآر هستند. آنچه در ادامه می‌خوانید معرفی 10 فیلم مهم سینمای جنایی و نوآر است.

1. آن‌ها در شب زندگی می‌کنند / They Live by Night
اولین فیلم سینمای نیکلاس ری اثری است شاعرانه و ماهرانه است. فیلم ماجرای پسری 23 ساله است که از 16 سالگی به جرم قتل پدرش در زندان بوده و پس از فرار با دو سارق بانک با دخترعموی خود کیچی سراسر آمریکا را برای فرار زیر پا می‌گذارد. فیلم به دلیل نگاه توام با رئالیسم شاعرانه نیکلاس ری به تگزاس دوره رکود اقتصادی، استفاده درخشان از موسیقی و تصاویر حیرت‌انگیزش اثری است ماندگار در تاریخ سینما. این فیلم با پایان تقدیرگرانه تلخش یکی از قله‌های نوآر شاعرانه است.

2. بوسه مرگبار / Kiss Me Deadly
یکی دیگر از شاهکارهای سینمای جنایی و البته نوآر که به شکلی جالب و درخشان اضطراب دهه 1950 آمریکای آیزنهاور را به تصویر کشیده و پایان فیلم با انفجار بمبی هسته‌ای در ساحل مالیبو هنوز هم بیننده را حیرت‌زده می‌کند. رابرت آلدریچ کارگردان در این فیلم با عنوان‌بندی که وارونه روی تصویر می‌آید از همان ابتدا نشان می‌دهد در این دنیا هیچ چیز اخلاقی وجود ندارد و شخصیت اصلی فیلم هم مایک همر، کارآگاهی بی‌خلاق است که با مجرمانی بسیار بدتر از خودش رودررو می‌شود. «مرا مرگبار ببوس» به دلیل کارگردانی استادانه و داستان پرپیچ‌وخمش یکی از آثار ماندگار سینماست.

3. آسان کشتن / Blood Simple
فیلم اول برادران کوئن اقتباسی است از «خرمن سرخ» نوشته دشیل همت. شاید این فیلم ساده‌ترین کار برادران کوئن باشد اما در همین اثر نیز تاکید آنها بر رنگ‌آمیزی صحنه‌ها، بازی‌های غلوشده، شوخی‌های ظریف و پوچ در لحظات جدی و دوربینی پرتحرک نشان می‌دهد دو برادر از همان ابتدای کار درک درستی از سبک فیلمسازی خود که به سبک کوئنی معروف شد، دارند.

4. آسانسوری به سوی سکوی اعدام /  Lift to the Scaffold
اولین فیلم سینمایی لویی مال فرانسوی براساس رمانی از نوئل کیل ساخته شده است. فیلم ترکیبی است جذاب از موج نوی فرانسه و سینمای پس از جنگ آمریکا، هم ردپای هانری-ژرژ کلوزو و «شیطان‌صفتان» او در فیلم دیده می‌شود و هم ردپای فیلم‌های تریلر جنایی آلفرد هیچکاک. فیلم داستان سرباز سابقی است که می‌خواهد مافوق خود را بکشد و البته سروسری هم با همسر او دارد. اما سرباز در جریان قتل در آسانسوری گیر می‌کند و این شروع بدبیاری‌های اوست. فیلم به دلیل رویکرد نیهیلیستی خود به موضوع جنایت و مکافات و بازی ژان مورو در نقش همسر مقتول و البته هیجانی که در بیننده خلق می‌کند بسیار معروف است.

5. مرد سوم / The Third Man
«مرد سوم» یکی از آثار ماندگار تاریخ سینماست. این فیلم انگلیسی را کارول رید ساخته و فیلمنامه‌اش را گراهام گرین، نویسنده بزرگ نوشته که بعدا براساس همین فیلمنامه رمان «مرد سوم» را نوشت. فیلم ماجرای هالی مارتینز (جوزف کاتن) است که برای دیدن هری لایم به اتریش می‌رود، اما با خبر مرگ او روبرو می‌شود، آیا هری لایم واقعا مرده؟ فصل تعقیب و گریز در فاضلاب یکی از سکانس‌های ماندگار تاریخ سینماست و حضور ناگهانی اورسن ولز در نقشی کلیدی در پارک شهر کنار چرخ و فلک در فیلم آن را به اثری فراموش‌نشدنی در تاریخ سینما بدل می‌کند. «مردم سوم» شاهکاری است در استفاده از نور و سایه و بازیگری.

6. از دل گذشته‌ها / Out of the Past
رابرت میچم یکی از بازیگران مهم سینمای نوآر و جنایی بود. فیلم را ژاک تورنور در دهه 1940 ساخت ماجرای کارآگاهی خصوصی است که از طرف مردی اجیر می‌شود تا نامزد او 40 هزار دلاری را که به جیب زده، پیدا کند، اما این داستان ساده به ماجرای پرپیچ‌وخم، پر از دام و دسیسه و بسیار تلخ و تراژیک بدل می‌شود. فیلم با دیالوگ‌های هوشمندانه و فیلمبرداری درخشان نیکلاس موسوراکا در یادها مانده است.

7. غرامت مضاعف / Double Indemnity
نمی‌شود نامی از سینمای نوآر آورد و از «غرامت مضاعف» یکی از شاهکارهای تاریخ سینما به کارگردانی بیلی وایلدر نام نبرد. فیلم ماجرای فروشنده بیمه‌ای است که با زنی همدست می‌شود تا شوهر او را کشته و پول بیمه‌اش را به جیب بزنند، اما هیچ چیز طبق نقشه پیش نمی‌رود. وودی آلن این فیلم را بزرگ‌ترین فیلم تاریخ سینما توصیف کرده است. فیلم براساس رمان کوتاه و جذاب جیمز ام. کین از بزرگان ادبیات جنایی ساخته شده است و وایلدر با کمک ریموند چندلر، دیگر نویسنده بزرگ جنایی فیلمنامه را نوشته است. فیلم با بازی‌های درخشان فرد مک‌موری و باربارا استانویک و البته کارگردانی بی‌نقص وایلدر و بهره بردن از تمامی امکانات فیلم نوآر، این فیلم را در تاریخ سینما ماندگار کرده است.

8. نشانی از شر / Touch of Evil
هر کس به سینما علاقه داشته باشد پلان-سکانس ابتدایی فیلم «نشانی از شر» را در که در آن شخصیت‌های اصلی معرفی می‌شوند، فراموش نمی‌کند. فیلم کلاس درسی است در تمامی زمینه‌ها؛ از کارگردانی پرجلوه اورسن ولز و نماهای متفاوت او بگیر تا بازی‌های درخشان چارلتن هستن، اورسن ولز و جنت لی. مارلنه دیتریش در این فیلم حضوری کوتاه اما چشمگیر دارد. «نشانی از شر» به اندازه «همشهری کین» معروف نشد، اما مروز زمان نشان داده این فیلم یکی از شاهکارهای بزرگ تاریخ سینماست.

9. محله چینی‌ها / Chinatown
جنایت و خیانت در این فیلم جنون‌آمیز رومن پولانسکی آنچنان در هم تنیده‌اند که پایان تراژیک عشق محتوم جیک، کارآگاهی با بازی به‌یادماندنی جک نیکلسن زهر و تلخی دوچندان دارد. جیک مامور پرونده‌ای شده که به نظر می‌رسد خیلی سریع حل شود، اما ناگهان او خود را در میانه فساد شهرداری، تجاوز و قدرت پول و بی‌اعتباری قانون پیدا می‌کند. بازی‌های ماندگار فی داناوی، نیکلسن و جان هیوستن و فیلمنامه بی نقص رابرت تاون با کنایه‌های استعاری‌اش این فیلم را به اثری ماندگار بدل کرده است. پولانسکی حضوری کوتاه اما ترسناک در فیلم دارد که از خاطر نمی‌رود.

10. خواب بزرگ / The Big Sleep
تمامی بزرگان سینمای نوآر در این فیلم حضور دارند؛ همفری بوگارت و لورن باکال بازیگر، هوارد هاکس کارگردان و ریموند چندلر نویسنده. فیلم ماجرای بوگارت در نقش فیلیپ مارلو، کارآگاه خصوصی است که مردی او را فرا می‌خواند تا از هویت کسی که از دخترش حق سکوت می‌گیرد مطلع شود. فیلم هزارتوی جرم و جنایت، خیانت و قتل است و بعدها روی بسیاری از کارگردان‌های سینما از جمله دیوید لینچ تاثیر بسیاری گذاشت. تقریبا تمامی فیلم‌های نوآر در کارگردانی یا فیلمنامه تحت تاثیر این اثر هستند.




نوع مطلب : نقد و بررسی فیلم و سریال، 
برچسب ها : 10 فیلم جنایی برتر، 10 فیلم جنایی، 10 فیلم برتر جنایی دنیا، 10 فیلم جنایی برتر تاریخ سینما، فیلم های برتر جنایی تاریخ جهان،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 12 فروردین 1393


ناهمتا : Divergent

کارگردان :Neil Burger 

نویسنده : Evan Daugherty ، Vanessa Taylor

بازیگران :         

Shailene Woodley...Tris

Theo James...Four

Ashley Judd...Natalie

Kate Winslet...Jeanine

Jai Courtney...Eric

و...                     

ژانر : اکشن

رده سنی : PG-13( مناسب برای افراد بالای 7 سال)

زمان : 139 دقیقه


نقد فیلم :

با موفقیت فیلمهای نوجوان پسندی نظیر « گرگ و میش » و « عطش مبارزه » ، می شد پیش بینی کرد که تهیه کنندگان به دنبال ساخت آثاری با محوریت نوجوانان پیش بروند تا بتوانند این قشر از جامعه را به سینماها کشانده و سود هنگفتی نصیبشان شود. البته این تهیه کنندگان بسیار باهوش تر از آن هستند که از فیلمنامه نویسان بخواهند داستانی ارجینال با محوریت نوجوانان روایت کنند چراکه ریسک فروش آن بسیار بالا خواهد بود، پس ترجیحاً تنها یک گزینه باقی می ماند و آن هم رفتن به سراغ کتاب های پرفروش سالهای اخیر با محوریت نوجوانان است که بهرحال اثر سینمایی را هم از لحاظ هزینه ساخت در تنگنا قرار نمی دهد و هم اینکه تجربه نشان داده این آثار همواره در گیشه ها موفق بوده و استقبال شایانی از آنها صورت می گیرد.

« ناهمتا » ( در بعضی منابع « واگرا » هم معنی شده ) نام یکی دیگر از رمان های چند قسمتی و پرفروش سالهای گذشته است که اینبار هالیوود تصمیم گرفته از محبوبیت بالای آن در گیشه های سینما بهره کامل را ببرد. « ناهمتا » را ورونیکا راث نوشته که اولین بخش آن در سال 2011 منتشر شد و توانست به مدت چندین ماه در صدر لیست پرفروش ترین کتاب ها قرار بگیرد. این کتاب در کشور خودمان هم به لطف ترجمه امیرمهدی عاطفی نیا و انتشارات آذرباد در دسترس ایرانیان قرار گرفته است.

داستان فیلم در آینده و در جایی که انسانها بصورت فرقه ای زندگی خودشان را ادامه می دهند، اتفاق می افتد. در این دوران، انسانها به 5 فرقه مختلف تقسیم شده اند که وظیفه هرکدام از آنها حفاظت از یکی از ارزش هاست. این ارزش ها عبارتند از فداکاری، صلح طلبی، صداقت، شجاعت و فرقه دانش. حکمرانان در هر سال یک روز را تعیین میکنند تا نوجوانان شانزده ساله در آزمون استعدادیابی آنها شرکت کند تا بتوانند با گذراندن آزمون ها ، فرقه مورد نظر خودشان را تشخیص داده و برای ادامه زندگی نزد آن فرقه بروند.

تریس ( شیلین وودلی ) نیز دختر شانزده ساله ای است که در خانواده ای از فرقه فداکاری به دنیا آمده اما به نظر می رسد که ویژگی از خودش گذشتی در وی وجود ندارد و به همین جهت در آزمون شرکت میکند تا بتواند فرقه مطبوعش را بیابد اما پس از گذراندن آزمون، یک نتیجه عجیب رقم می خورد. تریس در کمال تعجب تنها به یک فرقه خاص تعلق ندارد و ویژگی های چند فرقه دیگر را نیز با خود دارد و در واقع یک ناهمتاست. با اینحال وی تصمیم میگیرد به گروه شجاعت بپیوندد که وظیفه اش حفاظت از شهر است. اما پیوستن تریس به این گروه همزمان است با برنامه ریزی برای یک توطئه و...

« ناهمتا » خواسته یا ناخواسته بر روی پرده سینما با آثار نوجوانان پسند دیگر نظیر « عطش مبارزه » مقایسه خواهد شد. دلیل مقایسه این دو با یکدیگر به شباهت محتوای این دو فیلم باز می گردد که « ناهمتا » در این میان بطور نگران کننده ای فاقد خلاقیت در روایت داستان است و به نظر می رسد که سازندگان هیچ حرف تازه ای برای به تصویر کشیدن شهر چند فرقه ای شیکاگو در آینده نداشته اند.

شخصیت اصلی داستان به نام تریس به شکل عجیبی مشابه کتنیس در فیلم « عطش مبارزه » هست و دنیای این دو فیلم نیز شباهت هایی به هم دارد. در فیلم « عطش مبارزه » مردم به چند دسته تقسیم شده بودند و در « ناهمتا » نیز عاملی به نام « فرقه » آنها را از یکدیگر مجزا کرده است. در هر دوی این آثار دولت نقش بسزایی در زندگی خصوصی مردم و محدودیت آنها داشته است و در نهایت در هر دوی این آثار شخصیت اصلی داستان تقریباً رفتاری مشابه را پیش می گیرند!

اما اگر بخواهیم « ناهمتا » را بدون در نظر گرفتن شباهت هایش به دیگر آثار نوجوان پسند سینما در پرده نقره ای بررسی کنیم، باید گفت که این اثر فاقد جذابیت های لازم برای تبدیل شدن به یک اثر ماندگار نوجوان پسند دنباله دار همانند « عطش مبارزه » است. شخصیت پردازی ها در « ناهمتا » ( البته این موارد مختص به سینماست ) وضعیت خوبی ندارند و فیلمنامه در وضعیت آشفته ای به سر می برد. نیل برگر کارگردان این فیلم، بیشترین تمرکز خود را بر روی رابطه میان تریس و فور ( با بازی تئو جیمز ) قرار داده که بی رمق تر از آن هست که مخاطب سینما بتواند از آن لذت ببرد. سکانس های دو نفره تریس و فور مخصوصا در زمانی که ترس آنها به وسیله کامپیوتر شبیه سازی می شود و آنها ترسشان را با جمله به مخاطب منتقل میکنند،بدجوری با حوصله تماشاگر بازی میکند و فیلمساز هم راه گریزی از این وضعیت پیش روی تماشاگر قرار نمی دهد.

« ناهمتا » همچنین هیچ اطلاعاتی مفیدی از دلایل وجود فضای پست آپوکالیپتیک به مخاطب ارائه نمی دهد. در واقع مخاطب « ناهمتا » در ابتدای فیلم به شهر شیکاگو در آینده وارد می شود که بهم ریخته هست و ظاهراً جنگی در آن شکل گرفته است که آن را به این روز انداخته اما هیچ اطلاعات دیگری از این موضوع مهم به تماشاگر ارائه نمی شود. به همه اینها باید دیالوگ های بد و سرشار از کلیشه را هم اضافه کرد که این مورد واقعاً اعصاب مخاطب بالغ فیلم را به چالش خواهد کشید؛ مخصوصاً اینکه مدت زمان این کلیشه ها به بیشتر از دو ساعت می رسد! اکشن فیلم هم چنگی به دل نمی زند. بهترین نمایش اکشن فیلم در سکانس تمرین تریس برای آماده شدن خلاصه شده و پس از آن، اکشن فیلم مسیری نزولی پیش می گیرد و در انتهای فیلم مخاطب را مجاب می کند که هیچکدام از این لحظات اکشن را هرگز به یاد نیاورد.

شیلین وودلی که بیشتر او را با فیلم « فرزندان / The Descendants » به خاطر می آوریم، در نقش شخصیت اصلی داستان بی حال و گیج است. به نظر میرسد که وودلی به دلیل عدم شخصیت پردازی مناسب، موفق نشده درک درستی از تریس داشته باشد و نتیجه اش این شده که در پرده عریض سینما ما با قهرمانی مواجه هستیم که در نهایت شاید تنها این نوجوانان باشند که بتوانند او را درک کنند. تئو جیمز در نقش فور، همان قهرمان مرد آثار نوجوان پسند است که اعصاب درست و حسابی ندارد اما یکدفعه در میانه راه عاشق می شود! جیمز در به تصویر کشیدن این شخصیت موفق بوده. از بازیگران نوجوان فیلم که بگذریم، می رسیم به ستاره های سالهای گذشته هالیوود که در نقشهای فرعی در این فیلم حضور یافته اند. کیت وینسلت اسکاری که در کمال تعجب در نقش جینین در « ناهمتا » حضور پیدا کرده، علی رغم بازی خوب اش، به نظر می رسد که متعلق به دنیایی که فیلم ترسیم کرده نباشد و همین موضوع باعث آزار مخاطب می شود. اشلی جود هم که حالا کم کم در حال محو شدن از ذهن تماشاگر کم حافظه سینماست، در نقش ناتالی فقط به یادمان می آورد که یک ستاره هم می تواند افول کند و ما هم مجبور باشیم که این افول را بر روی پرده سینما مشاهده کنیم

« ناهمتا » در مقایسه با « عطش مبارزه » اثری ضعیف اما در مقایسه با « گرگ و میش » اثری منسجم تر محسوب می شود. خوشبختانه در اینجا دیگر خبری از مثلث عشقی نیست و هرچه که هست حول محور تریس و فور می چرخد. برای لذت بردن از « ناهمتا » باید ذهن خودتان را از حالت تمرکز خارج کرده و در صورت امکان سن و سال خودتان را هم هم رده نوجوانان قرار دهید. در این صورت می توانید تصور کنید که در فضای پست آپوکالیپتیک جهان ، می توان با توسل به عشق نوجوانانه و مقداری هم اکشن و کتک کاری، به رستگاری رسید!


منتقد : میثم کریمی / مووی مگ





نوع مطلب : نقد و بررسی فیلم و سریال، 
برچسب ها : نقد و بررسی جدیدترین فیلم ها، نقد و بررسی فیلم ناهمتا ( Divergent )، معرفی و نقد و بررسی فیلم ناهمتا ( Divergent )، جدیدترین نقدها و امار هااز فیلم ها، معرفی فیلم Divergent، نقد و بررسی فیلم DIVERGENT،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 فروردین 1393

مارتین ریگز در سری فیلم‌های «اسلحه مرگبار»، جان مکلین در فیلم‌های «جان‌سخت» و... از پلیس‌های به‌یادماندنی دنیای سینما هستند.




به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آن‌ها خوب مبارزه می‌کنند، از پس پست‌ترین ضدقهرمانان برمی‌آیند و به نتیجه دلخواه خود هر چه باشد، می‌رسند.

آنچه می‌خوانید 10 پلیس برتر تاریخ سینما به انتخاب هفته‌نامه بریتانیایی آبزرور است:

مارتین ریگز / «اسلحه مرگبار» (1987)


سال 2012 فیلم پلیسی «End of Watch» با بازی جیک جیلنهال و مایکل پنا به خاطر ارائه تصویر واقع‌گرایانه از اداره پلیس لس آنجلس با تحسین روبرو شد، اما آنچه این درام اکشن به کارگردانی دیوید آیر را تا حد زیادی قابل باور کرده، دو همکار پلیس آن است. فیلم از نظر دراماتیک مدیون مارتین ریگز (مل گیبسن)، کهنه‌سرباز جنگ ویتنام در فیلم «اسلحه مرگبار» است که به عنوان همکار راجر موتو (دنی گلاور)، کارآگاه پلیس انتخاب می‌شود. موتو و خانواده‌اش به تدریج جایگزین خانواده‌ای می‌شوند که ریگز به شکلی تراژیک از دست داده است. این دو، بامزه، نترس، دلگرم‌کننده و عملا بهترین زوج پلیس دنیای سینما هستند.      

 

چان وینگ-یان / «روابط جهنمی» (2002)
این فیلم هنگ کنگی که مارتین اسکورسیزی سال 2006 آن را در قالب فیلم «مردگان» بازسازی کرد، درباره دو پلیس است: یک خائن که مخفیانه اطلاعات را در اختیار یک سازمان‌ جنایی مخفی چینی قرار می‌دهد و دیگری کسی که در همان گروه نفوذ کرده و برای پلیس جاسوسی می‌کند. دومی چان وینگ-یان است. او که نقشش را تونی لیونگ به بهترین شکل بازی می‌کند، مسحورکننده است. او 10 سال است خود را در فرهنگ خشونت و جنایت ترایاد غرق و زندگی‌اش را فدای مبارزه با اهریمنان کرده است، اما این خطر هست که خودش یکی از همان‌ آدم‌ها شود. در همان حال که او روز به روز بیشتر دچار بحران هویت می‌شود، خطر به دام افتادنش هم بیشتر می‌شود.   

اکسل فولی / «پلیس بورلی هیلز» (1984)
اکسل فولی، پلیس زبل و آشنا به چم و خم زندگی که اهل دیترویت است، به بورلی هیلز می‌رود تا قاتلان بهترین دوستش را دستگیر کند. او حد اعلای یک پلیس کمدی است. نقش فولی، امضای ادی مورفی شد، نقشی که کسی مانند سیلوستر استالونه می‌توانست به آن شکل یک تراکتور خراب بدهد. خوشبختانه مورفی در این نقش، بسیار سریع و بامزه است و حضورش به طرح داستانی شل و ول فیلم جان می‌دهد.

مارج گاندرسن / «فارگو» (1996)
شخصیت مارج گاندرسن با بازی فرانسس مکدارمند، مثل بقیه پلیس‌ها نیست. او دائم‌الخمر نیست، یک آدم سخت‌کوشِ متلک‌پران هم نیست که قوانین را زیر پا بگذارد و کار خودش را بکند، حتی یک روز به بازنشستگی‌اش نمانده است. در عوض، بزرگ‌ترین مخلوق برادران کوئن یک کمیسر پلیسِ مبادی آداب و باردار است. حتی در پایان فیلم وقتی او با مردی که به اتهام قتل شش نفر بازداشت شده، حرف می‌زند، مثل یک معلم، مودب صحبت می‌کند: «زندگی از یه کم پول مهم‌تره، می‌دونی؟» او عصبانی نیست، فقط ناامید است.

روبوکاپ / «روبوکاپ» (1987)
«روبوکاپ» به کارگردانی پل ورهوفن با الهام از «قاضی درد» و «بلید رانر» ساخته شد. این فیلم یک واکنش طنزآمیز به همه چیزهایی است که برای ژانر پلیسی از نوع محافظه‌کارش، عزیز است. داستان در شهر پر از جرم و جنایت دیترویت روی می‌دهد، جایی که پس از قتل فجیع یک مامور پلیس به نام الکس مورفی، بقایای او برای ساخت یک روبات پلیس مورد استفاده قرار می‌گیرد. روبوکاپ نه تنها در خدمت نگاه فیلم به کاپیتالیسم و مردانگی است، بلکه سرگردانی اگزیستانسیالیستی هویت انسانی را به نمایش می‌گذارد.

جان مکلین / «جان‌سخت» (1988)
هری کثیفِ کلینت ایستوود زمانی نماد یک پلیس با تکیه کلام خاص بود. کسی که می‌توان او را میراث هری کثیف دانست، جان مکلین است، یک پلیس نیویورکی با سر و صورت خونی و بدن کبود که ظاهرا زیرپیراهنی را به لباس رسمی ترجیح می‌دهد. این پلیس تک‌رو و بددهن همیشه جایی که نباید باشد، هست، آن هم در بدترین زمان ممکن، مردی الکلی که رعایت مقامات مافوق را نمی‌کند. با تمام این کلیشه‌ها، این شخصیت با بازی بروس ویلیس، یک پلیس هشیار، بامزه و سرگرم‌کننده است، کسی که کمتر پلیسی از این نظر به پایش می‌رسد.


ورجیل تیبز / «در گرمای شب» (1967)
به جرات، ورجیل تیبز به لحاظ فرهنگی، مهم‌ترین کارآگاه این فهرست است. «در گرمای شب» سه سال پس از تصویب قانون حقوق مدنی در ایالات متحده روی پرده رفت. سیدنی پواتیه برای بازی در نقش تیبز، اولین بازیگر مرد سیاه‌پوست شد که اسکار گرفت. تیبز یک کارآگاه زیرک و صریح فیلادلفیایی است که درباره یک قتل در شهری نژادپرست در میسی‌سیپی تحقیق می‌کند. لحظه تعیین‌کننده زمانی است که یک مظنون سفیدپوست به او سیلی می‌زند. در کتابی که «در گرمای شب» از روی آن ساخته شد، تیبز جواب او را با سیلی نمی‌دهد، اما در فیلم این اتفاق می‌افتد.  

کلاریس استارلینگ / «سکوت بره‌ها» (1991)
هانیبال لکتر با بازی آنتونی هاپکینز شاید این فیلم را دزدیده و حتی خورده باشد، اما کلاریس استارلینگ با بازی جودی فاستر مجرای واقعی برای ترس ما بود. او که کارآموز اف‌بی‌آی است (یعنی در اصطلاح پلیس نیست)، برای تحقیق درباره قتل‌های زنجیره‌ای، لکتر (آنتونی هاپکینز) را که یک قاتل زنجیره‌ایِ آدم‌خوار است، مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد. لکتر هم او را تجزیه و تحلیل می‌کند. در همان حال که کلاریس، نابخردانه سفره دل خود را برای لکتر باز می‌کند، ما نگاهی لایه‌دار به کسی می‌اندازیم که نه تنها سرسخت بلکه عذاب‌دیده هم هست. فاستر استادانه این تلفیق را انجام داده است. او بهترین انتخاب برای نقش کلاریس بود.

جیمز گوردون / سه‌گانه «شوالیه تاریکی» (2012-2005)
کمسیر جیمز گوردون تا پیش از سه‌گانه «شوالیه تاریکی» به کارگردانی کریستوفر نولان، بیشتر رفیق بتمن بود، اما او در این سه‌گانه یک پلیس است که بین آنچه درست است و آنچه ضروری است، تردید دارد. نولان این تنگنای اخلاقی را از یک قصه مصور فرانک میلر وام گرفت که درباره اولین سال خدمت گوردون در شهرفاسد گاتام است. تصویری که گری اولدمن از یک مرد نجیب در دورانی نانجیب ارائه می‌دهد، به این شخصیت عمق بخشیده است. از دید گوردون، نگهبان واقعی شهر گاتام کسی است که چهره خود را پشت نقاب پنهان نکرده باشد.     

وینسنت هانا / «مخمصه» (1995)
در مرکز همیشه سوزان فیلم «مخمصه»، ستوان وینسنت هانا با بازی آل پاچینو را داریم که کارآگاه واحد قتل اداره پلیس لس آنجلس است. تعهد او به کارش زندگی شخصی‌اش را ویران کرده است. هانا با بازی پاچینو نه تنها بسیار سرگرم‌کننده است، بلکه احترام توام با بی‌میلی او به نیل مکالی (رابرت دنیرو)، خلافکار هم سن و سال خودش، زمینه‌ساز یک رویارویی نهایی سنگین و پرتعلیق می‌شود. پاچینو و دنیرو برای اولین بار در یک فیلم مقابل هم نقش‌آفرینی کردند. این تقابل در صحنه به‌یاد‌ماندنی رستوران به اوج می‌رسد، جایی که هانا می‌گوید: «برادر، زمین می‌خوری».                          





نوع مطلب : نقد و بررسی فیلم و سریال، 
برچسب ها : برترین فیلم های پلیسی دنیا، برترین بازیگران فیلم های پلیسی، بازیگران برتر فیلم ها و سریال ها، اکشن ترین فیلم های تاریخ سینما، هنرپیشگان برتر فیلم های سینمایی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 فروردین 1393
پیتر برادشاو و دیگر منتقدان گاردین در مقاله‌ای 10 فیلم ترسناک برتر تاریخ سینما را انتخاب کردند.




به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سینمای ترسناک این توانایی را دارد که طوری مرزها را بشکند که دیگر ژانرهای سینما قدرتش را نداشته باشند. اولین نمونه‌های سینمای ترسناک در همان اولین سال‌های ظهور سینما ساخته شدند. فیلم‌هایی مثل «نوسفراتو» یا «مطلب دکتر کالیگاری» که اساسا تحت تاثیر اکسپرسیونیسم آلمان بودند.

بعدا پای دراکولا، گرگ‌نما و فرانکنشتاین هم به سینما باز شد و این ژانر جلوه‌ای عامه‌پسندتر پیدا کرد. برخی از بزرگان سینما مثل آلفرد هیچکاک نیز در این ژانر دست به تجربه زده‌اند و نتیجه این تجربیات ژانری را پیدا کرده که هم مخاطبان را سرگرم می‌کند و هم دوست‌داران جدی سینما را به فکر وامی‌دارد. آنچه در دامه می‌خوانید معرفی 10 فیلم مهم ژانر ترسناک است.

1. Peeping Tom
حدود نیم قرن پیش مایکل پاول در بریتانیا آدمی عزیز بود، چون فیلم‌های احساسی تاثیرگذاری چون «موضوع مرگ و زندگی» و «کفش‌های قرمز» را با امریک پرسبرگر ساخته بود. اما با ساخت «Peeping Tom» او به پسر بد سینمای بریتانیا بدل شد. فیلم شاید امروز خیلی معصوم به نظر برسد اما در سال 1960 همه چیز فرق می‌کرد. فیلم داستانی مردی به نام مارک است که از قربانیان خود فیلم می‌گیرد. این فیلم با گذر زمان ترسناک‌تر شده است و شاید از جمله اولین فیلم‌هایی باشد که سینما و دوربین فیلمبرداری را جای قاتل قرار می‌دهد.

2. خون‌آشام
کارل تئودور درایر دوست داشت فیلمی بسازد رویاگون درباره ترس‌هایی که در ضمیر ناخودآگاه انسان نهفته است. نتیجه فیلمی خلسه‌وار شد با بازیگرانی که اغلب غیرحرفه‌ای بودند. ماجرای فیلم درباره محققی است که به شهری کوچک می‌رود تا درباره پزشک ساکن قصر مخوفی در آن نزدیکی تحقیق کند. او متوجه می‌شود این پزشک شیطان‌صفت به خون‌آشامی کمک می‌کند تا خون موردنیاز برای زنده ماندن خود را پیدا کند. آنچه فیلم را ماندگار کرده پرهیز درایر از قراردادهای رایج فیلمسازی، اتخاذ روایتی غیرخطی و فیلمبرداری خاکستری‌رنگ رودولف ماته است.

3. بگذار آدم درست وارد شود
شهری غم‌زده در سوئد برفی محل مناسبی برای قتل‌های یک دختربچه است. این فیلم براساس رمانی به همین نام ساخته شده و ماجرای پسری 12 ساله است که در مدرسه دوستی ندارد و با دختربچه‌ای به نام الی آشنا می‌شود که بعدا می‌فهمیم خون‌آشام است. فیلم داستانی بسیار آشنا دارد اما پرداخت متفاوت آن و پرهیز توماس آلفردسون از نمایش مستقیم خشونت و تاکید بر سکوت و شب و همچنین دوستی دو بچه فیلم موجب شده این فیلم ترسناک به اثری ماندگار و متفاوت در ژانر ترسناک بدل شود.

4. نوسفراتو، سمفونی وحشت
اف. دبلیو. مورنائو یکی از بزرگان سینماست که در «نوسفراتو» فیلمی صامت که حدود یک قرن از عمرش می‌گذرد دو بن‌مایه اصلی فیلم‌های وحشت یعنی عشق و مرگ را با هم ترکیب می‌کند. این فیلم اولین اقتباس سینمایی از رمان «دراکولا» نوشته برام استوکر است. این فیلم بسیاری از قراردادهای سینمای وحشت با محوریت خون‌آشام‌ها را وضع کرده است؛ عطش خون دراکولا، قدرت نور خورشید در از بین بردن خون‌آشام‌ها و البته قدرت عشق و پیروزی آن در برابر خون‌آشام.

5. جن‌گیر
«جن‌گیر» ویلیام فریدکین یکی از معروف‌ترین فیلم‌های سینمای ترسناک است. ماجرای دختری که شیطان در جسمش حلول کرده و اطرافیان خود را به وحشت می‌اندازد و در نهایت فداکاری دو کشیش او را نجات می‌دهند. فیلم پس از گذر بیش از 40 سال هنوز هم ترسناک است و بیشتر از تمامی فیلم‌هایی که با تقلید از آن ساخته شدند بیننده را می‌ترساند. فضاسازی حیرت‌انگیز و البته جلوه‌های ویژه درخشان غیرکامپیوتری فیلم منجر به خلق برخی از هراسناک‌ترین صحنه‌های تاریخ سینما شده است و احتمالا هر کس فیلم را دیده صحنه چرخش 180 درجه‌ای سر دختر جن‌زده فیلم را فراموش نمی‌کند. معروف است در زمان نمایش فیلم چند آمبولانس دم در سالن سینما در حالت آماده‌باش برای کمک به تماشاگران از حال رفته بودند.

6. درخشش
اقتباس استنلی کوبریک از رمان استیون کینگ در زمان اکران، یک شکست بود اما گذر زمان نشان داد این اثر جاه‌طلبانه کوبریک بیش از آنکه فقط فیلمی ترسناک باشد اثری است درباره روح و روان آدمی که به مرور زمان با سکونت در هتلی بزرگ و خالی به مرز جنون می‌رسد. فیلم با تکیه بر بازی درخشان جک نیکلسون، موسیقی تاثیرگذار، تاکید بر رنگ قرمز و محو کردن مرز خیال و واقعیت به یکی از آثار ماندگار سینما بدل شده است. معروف است برخی نماهای فیلم بیش از 100 برداشت داشته‌اند و حالا می‌فهمیم که وسواس کوبریک بیجا نبوده است.

7. مرد حصیری
فیلم «مرد حصیری» ساخته رابین هاردی براساس فیلمنامه آنتونی شافر به عقیده برخی «همشهری کین سینمای وحشت» است. ماجرای این فیلم درباره غریبه‌ای که وارد شهری عجیب می‌شود و به مرور متوجه می‌شود او درواقع قربانی مناسکی شیطانی است. فیلم با مشکل بسیار اکران شد و کارگردان مجبور به سانسور شد. کریستوفر لی از بازی در این فیلم آنقدر راضی بود که گفته بود حاضر است بلیت برای منتقدان بخرد تا این فیلم را ببینند و متوجه ارزش آن شوند. فیلم در دهه 1980 یعنی حدود 20 سال پس از ساخت به اثری کلاسیک بدل شد و نسخه ترمیم‌شده آن ارزش‌هایش را نمایان کرد. فیلم تاثیری عمیق روی سینمای تریلر و وحشت گذاشت و به آیندگان یاد داد چطور مسیر قهرمان معصوم خود را با تله و دام پر کنند.

8. حالا نگاه نکن
«حالا نگاه نکن» نیکلاس روگ اثری است بسیار جلوتر از زمانه خود. فیلم داستان زن و شوهری است که دختر خود را از دست می‌دهند، به ونیز می‌روند تا آرامش پیدا کنند اما اتفاقاتی رازآمیز زندگی آنها را زیرورو می‌کند. فیلم براساس داستانی از دافته دوموریه نوشته شده و دونالد ساترلند و جولی کریستی بازیگران آن هستند. فیلم در زمان اکران با ستقبال منتقدان روبرو شد. موسیقی درخشان پینو دوناجو و تاکید بر رازآمیزی و کابوس‌وار بودن اتفاقاتی که برای زوج فیلم رخ می‌دهد «حالا نگاه نکن» را به اثری جاودانه در سینما بدل کرده است.

9. بچه رزماری
فیلم رومن پولانسکی درباره شیطان‌پرستی و تلاش گروهی شیطان‌پرست برای تولد فرزند شیطان از زوجی جوان در آمریکا آنقدر تاثیرگذار بود که گروهی شیطان‌پرست واقعی را تحریک کرد تا همسر پولانسکی را که باردار بود بکشند. فیلم با بازی حیرت‌انگیز میا فارو در نقش زن جوانی که نمی‌داند فرزند شیطان را در بدن دارد و لایه‌های روانشناختی فیلمنامه به اثری ماندگار بدل شده که پس از سالها هنوز هم بیننده را می‌ترساند. تاکید پولانسکی بر روایت فیلم از زاویه دید زن باردار و اصرار بر توهم او به فیلم حالتی خلسه‌وار داده است. روث گوردن در این فیلم نقش یکی از همسایه‌های شیطان‌صفت فیلم را بازی می‌کند. او برای این بازی برنده اسکار نقش مکمل شد و این تنها اسکار فیلمی ترسناک در تاریخ سینما تا سال 1991 و اسکار بردن «سکوت بره‌ها» بود.

10. روانی
آلفرد هیچکاک «روانی» را براساس رمانی از رابرت بلاچ و فیلمنامه جوزف استفانو ساخته بود. این فیلم یکی از قوانین اصلی ژانر ترسناک را وضع کرد: مردی که ظاهر بیگناه دارد حتما قاتل است. فیلم همچنین یک صحنه معروف قتل در حمام دارد که بارها در سینما تکرار شده اما هیچکدام تاثیر این صحنه فیلم هیچکاک را ندارند. فیلم با تدوین درخشان، موسیقی هراسناک برنارد هرمان و تم روانشناختی خود آنچنان بیننده را می‌ترساند که باورش سخت است. هرکس فیلم را ببیند هرگز نام نورمن بیتس، قاتل فیلم را فراموش نمی‌کند. معروف است هیچکاک در زمان اکران فیلم اجازه نداده بود هیچکس پس از گذر 10 دقیقه از شروع فیلم وارد سالن سینما شود! مجموعه فیلم‌های «هالووین» و «جمعه سیزدهم» همگی تحت تاثیر این فیلم ساخته شدند.






نوع مطلب : نقد و بررسی فیلم و سریال، 
برچسب ها : برترین فیلم های ترسناک جهان، قشنگ ترین فیلم های ترسناک دنیا، 10 فیلم برتر ترسناک سینما، فیلم جن گیر، الفرد هیچکاک،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 7 فروردین 1393

کارگردان: Scott Waugh

نویسنده : George Gatins

بازیگران : Aaron PaulDominic CooperScott Mescudi

خلاصه داستان : توبی مارشال یک راننده مسابقات خیابانی است که کوچکترین اهمیتی به مردمی که برایشان درد سر ایجاد می‌کند نمی‌دهد. تا اینکه نوچه اش در یک مسابقه جان می‌دهد. توبی به زندان می افتد اما آن شخصی که پشت این تصادف بود با ارائه مدارک و شهادت‌های دروغین قسر در می‌رود...

منتقد: جیمز برادینلی-امتیاز 3.8 از 10 (1.5 از 4)

نقد فیلم :


قبول دارم، هیچ کس انتظار این را ندارد که «جنون سرعت» یک اثر شکسپیری باشد. با این حال این حد اقل انتظار منطقی به نظر می‌رسد که نسخه سینمایی از سری بازیهای کامپیوتری ماشینی بتواند کمی آدرنالین ترشح کند و «جنون سرعت» را یک سواری هرچند مختصر اما خوش آیند سازد. چیزی که هیچ کس تصورش را نمی کرد و متاسفانه یک واقعیت است، این است که «جنون سرعت» کسل کننده محض است. تعقیب و گریزهای پی در پی ماشین‌های خاص صرفا برای وقت کشی است و «جنون سرعت» چیز زیادی جز زنجیره‌ای از این تعقیب و گریزها به نمایش نمی‌گذارد. چیز جدیدی هم در این فیلم هست؟ شاید، اما خیلی کم و پراکنده هستند. اما به شخصه نمی توانم ادعا کنم که این فیلم چیزی به من نشان داد که قبلا ندیده بودم. احتمالا قصد اسکات واه از همه این کارها این بوده که دفعات ضربان قلبم را بالا ببرد اما تنها کاری که موفق به انجامش می‌شود افزایش دفعات نگاه کردنم به ساعتم است.

فکر کنم بشود ادعا کرد و پای این ادعا ایستاد که هنرپیشگان این فیلم ماشین‌ها هستند. انسانهایی که در «جنون سرعت» ظاهر می‌شوند چیزی بیش از عکسهایی که از همبازی‌های ماشینی شان جذابیت کمتری دارند و با دقت کمتری پرداخته شده اند نیستند. با تمام این اوصاف به گمانم قرار بوده با توبی مارشال (با بازی اِرِن پل) مردی که بیشترین زمان را در فیلم حضور دارد همدردی کنیم. توبی یک راننده مسابقات خیابانی است که به نظر می‌رسد کوچکترین اهمیتی به مردمی که برایشان درد سر ایجاد می‌کند نمی‌دهد. تا اینکه نوچه اش (پیت، با بازی هریسون گیلبرتسون) در یک مسابقه جان می‌دهد. توبی به زندان می افتد اما آن پست فطرتی که پشت این تصادف بود (دینو، با بازی دومینیک کوپر) با ارائه مدارک و شهادت‌های دروغین قسر در می‌رود و دم به تله نمی‌دهد. توبی پس از سپری کردن محکومیتش تنها با یک هدف از پشت میله‌ها بیرون می‌آید: انتقام خون پیت. که معنی آن این است که باید به خدمت دینو برسد؛ اما نه با چند مشت و لگد یا با بیرون ریختن مخش بلکه با شکست دادنش در یک مسابقه زیرزمینی به نام "دیلئون". به این منظور باید فاصله نیویورک تا سان فرانسیسکو را ظرف 48 ساعت با مشایعت یک موبور بی نهایت جذاب (با بازی اموجین پوتس) با شاتگانی در دست طی کند. برای سر توبی جایزه تعیین شده بنابراین انواع و اقسام ماشین‌ها و کامیونها در این مسیر سعی می‌کنند او را از ادامه راه باز دارند. توبی پس از آن به محض رسیدن به مقصد وارد مسابقه دیلئون و با رقیبش شاخ به شاخ می‌شود.


ارن پل در انتخاب اولین نقش پر رنگش پس از «بریکینگ بد» عنوان کرده بود که جذب "سبُکی" فیلمنامه «جنون سرعت» شده است. "بی مزگی" احتمالا کلمه بهتری برای آن باشد. بازی پل مثل یک ربات است. نقشش چیز خاصی از او نمی‌خواهد و او هم هیچ چیز بیشتری به آن نمی‌افزاید. اموجین پوتس خوش آب و رنگ است، اما این تنها چیزی است که می‌شود در موردش گفت و هیچ وقت پا را فراتر از یک همراه و عاشق پیشه کلیشه‌ای نمی‌گذارد. نقش آفرینی غیر معمول مایکل کیتون (که شبیه ایفای نقشش در برنامه wtf1 است) در مقطعی به فیلم انرژی عجیبی وارد می‌کند اما کیتون با هیچ کس کنش و واکنشی ندارد و در همان حد باقی می‌ماند. دومینیک کوپر حد اکثر توانش را بکار می‌گیرد تا شخصیتی چند پهلو و موزی به نمایش بگذارد اما به اندازه کافی شخصیتش نفرت انگیز نمی‌شود. شاید بهتر بود کسی در بخش گریم برایش یک سبیل می‌کاشت تا هر از گاهی آن را تاب دهد.


اعتراف می‌کنم که اساسا در برخورد با این فیلم جهت گیری ذهنی دارم. به طور کلی با بازی‌ها یا فیلمهای مسابقه‌ای مشکلی ندارم، اما از این که "ورزشی" که بی نهایت خسارات جانی و مالی در پی دارد را پر زرق و برق و زیبا جلوه دهند به شدت بیزام. مسابقات خیابانی به هیچ وجه سرگرمی مناسبی برای جوانان نیست؛ نه تنها برای خودشان خطرناک است که از همه مهمتر مردمی بیگناه ناخواسته از پیامدهایش آسیب می‌بینند. «جنون سرعت» با مرگ پیت اندکی به این معضل می‌پردازد اما بسیار واضح است که نیت انتقال این پیام را نداشته است. کشت و کشتارهای زیادی تا انتهای فیلم رخ می‌دهد که همه را به گردن شخصیت منفی می‌اندازد و اینگونه همه را توجیه می‌کند. آنچه به عنوان "پیامدها" نشان داده می‌شود شبیه به یک شوخی است. چیزهایی هستند که نمی‌شود با گفتن "این صرفا یک فیلم است" از کنارشان گذشت.

اگر چیزی در «جنون سرعت» وجود داشته باشد که بتوان از آن دفاع کرد، همان بدلکاری های ماشینی است که بدون کمک جلوه‌های کامپیوتری انجام شده اند. نگاه خاطره انگیز واه - که از یک دستیار بدلکاری به کارگردان تبدیل شده است – به بدلکاری های سنتی به تعقیب و گریزها، مسابقه‌ها و تصادفها ارزش ویژه می‌دهد، هرچند باز هم می‌توانست تدوین بهتری داشته باشد. فیلمنامه ضعیف و پرداخت نشده همان بلایی را سر ماشین‌ها در می‌آورد که سر بازیگرها در آورده بود. «جنون سرعت» جدیدترین فیلمی است که به صف طولانی بازیهایی که به فیلم تبدیل شده‌اند وارد می‌شود که برای مخاطب همان بهتر است که در خانه بماند، کنسولش را روشن کند و با دسته‌هایش بازی کند تا اینکه وقت و پولش را صرف رفتن به سینماها نماید.

-----------------------

[1] WTF with Marc Maron نام یک پادپخش است که دوبار در هفته پخش می‌شود و توسط مارک مارون چهره شاخص کمدی ایستاده اجرا می‌شود.


مترجم: سید مجتبی حسینی / نقد فارسی





نوع مطلب : نقد و بررسی فیلم و سریال، 
برچسب ها : معرفی و نقد و بررسی فیلم های سال 2014، نقد و بررسی فیلم Need for Speed (جنون سرعت)، فیلم Need for Speed، جدیدترین نقدها در سینما جیحون، نقد و بررسی فیلم برتر سال، نقد و بررسی جدیدترین فیلم های دنیا،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 6 فروردین 1393


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ


در این سایت به بررسی اخبار هالیوود , حواشی بازیگران , دانلود فیلم و سریال , و در نهایت به بررسی فروش فیلم ها در سینما های امریکا و جهان میپردازیم

مدیر وبلاگ : کامیاب ایمانی
آمار وبلاگ
  • تعداد نویسندگان : 2
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای سینماسینک محفوظ است