تبلیغات
همگام با سینما | جدیدترین اخبار فیلم ها و سریال ها , اخبار دنیای بازی - مطالب بیوگرافی
همگام با سینما
به سینماسینک خوش آمدید
قطعا سال 2013 برای مارتین اسکورسیزی یک سال به‌یادماندنی خواهد بود.



به گزارش سینما جیحون به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین، فیلمساز پیشکسوت در سالی که گذشت فیلم جنجالی «گرگ وال استریت» را روانه سینماها کرد. 

سی و چهارمین فیلم مارتین اسکورسیزی، روایتی از ظهور و سقوط دراماتیک جردن بلفورت (لئوناردو دی‌کاپریو)، کارگزار سابق بورس و گروه اوست که میلیون‌ها دلار پول به جیب زدند، سر هزاران سرمایه‌گذار کلاه گذاشتند و در نهایت در دهه 1990 توسط اف‌بی‌آی بازداشت شدند.

«گرگ وال استریت» به خاطر نمایش تصاویر بی‌پروا از استعمال مواد مخدر و دیگر مضامین جنجالی، با واکنش‌های متفاوت روبرو شد و هرچند در پنج بخش از جمله جوایز اسکار بهترین فیلم و کارگردانی نامزد بود، اما مراسم هشتاد و ششمین دوره جوایز اسکار را دست خالی ترک کرد.

با این حال، «گرگ وال استریت» یک رکورد شخصی برای خالق فیلم‌های «راننده تاکسی» و «گاو خشمگین» به همراه داشت.

این فیلم از روز کریسمس (4 دی 92) روی پرده سینماها رفت و با 387.3 میلیون دلار پرفروش‌ترین فیلم کارنامه اسکورسیزی شد. به این ترتیب «گرگ وال استریت» رکورد تریلر روان‌شناختی «شاتر آیلند» دیگر فیلم اسکورسیزی را شکست که سال 2010 در دنیا حدود 295 میلیون دلار فروخت.   

سی‌ان‌ان به همین بهانه نگاهی گذرا به زندگی این فیلمساز برنده اسکار انداخته است:

نکات شخصی

تاریخ تولد: 17 نوامبر 1942

محل تولد: نیویورک، آمریکا

نام، هنگام تولد: مارتین مارکانتونیو لوچیانو اسکورسیزی

پدر: چارلز اسکورسیزی. او در صنعت پوشاک فعال بود.

مادر: کاترین (کاپا) اسکورسیزی

ازدواج: هلن موریس (از 1999 تاکنون)، باربارا دفینا (1991-1985)، ایزابلا روسلینی (1982-1979)، جولیا کامرون (1977-1975)، لارین (برنان) اسکورسیزی (1965- زمان طلاق مشخص نیست)

فرزندان : فرانچسکا، متولد 1999 از هلن موریس؛ دومنیکا، متولد 1976 از جولیا کامرون، کاترین، متولد 1965 از لارین (برنان) اسکورسیزی

نکات دیگر

- در کودکی مبتلا به آسم و در مجموع مریض‌احوال بود و بخش زیادی از وقت خود را در منزل یا در سینماها می‌گذراند.

- در محله ایتالیای کوچک در منهتن بزرگ شد.

 - در خانواده‌ای کاتولیک بزرگ شد و در نوجوانی قصد داشت کشیش شود. او در 14 سالگی وارد کالج کلیسای جامع در کویینز شد و یک سال آنجا بود.

 - پس از ورود به دانشگاه نیویورک در اوایل دهه 1960 به سینما علاقه‌مند شد.

 - در 1970 از نیویورک به لس آنجلس رفت، جایی که دودمه باعث بدتر شدن بیماری آسم  او شد.

 - یکی از اولین فیلم‌هایش با عنوان «ایتالیایی‌آمریکایی» شامل گفت‌وگوهای او با پدر و مادرش چارلز و کاترین بود.

- مادرش کاترین در بسیاری از فیلم‌های او بازی کرد، بعضی وقت‌ها در نقش‌های کوتاه و بعضی وقت‌ها بدون اینکه نامش در تیتراژ بیاید.

- رابرت دنیرو بازیگر در هشت فیلم اسکورسیزی بازی کرده است.

- لئوناردو دی‌کاپریو بازیگر از سال 2002 در پنج فیلم اسکورسیزی بازی کرده است.  

- اسکورسیزی 12 بار نامزد جایزه اسکار شده که در میان آن‌ها هشت نامزدی در بخش کارگردانی بوده است. او در 2007 برای «مردگان» برنده اسکار کارگردانی شد.

-اسکورسیزی 11 بار نامزد جایزه امی شده و سه بار برده است.

سال‌شمار

دهه 1960: اسکورسیزی پس از پایان تحصیلات در دانشگاه نیویورک به عنوان معلم در بخش فیلم این دانشگاه مشغول کار شد. یکی از شاگردانش اولیور استون بود که بعدها کارگردانی معروف شد.

1968: اولین فیلم بلند سینمایی خود «چه کسی در خانه من را می‌زند؟» را به پایان رساند.

1972: راجر کورمن کارگردان و تهیه‌کننده و سازنده بی‌-مووی‌ها او را استخدام کرد تا فیلم «Boxcar Bertha» را کارگردانی کند.

14 اکتبر 1973: «خیابان‌های پایین شهر» با بازی رابرت دنیرو اکران شد. موفقیت فراوان فیلم باعث شد نام اسکورسیزی سر زبان‌ها بیفتد.

 8 فوریه 1976: «راننده تاکسی» با بازی دنیرو و جودی فاستر روی پرده رفت.

 1981: «گاو خشمگین» به کارگردانی اسکورسیزی نامزد هشت جایزه اسکار شد و دو جایزه شامل بهترین بازیگر مرد برای دنیرو را برد.

30 مارس 1981: جان هینکلی جونیر برای تحت تاثیر قرار دادن جودی فاستر بازیگر به رونالد ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا و سه نفر دیگر شلیک کرد. ظاهرا هینکلی پس از دیدن فیلم «راننده تاکسی» شیفته فاستر شده بود.

1987: اسکورسیزی موزیک‌ویدیوی 17 دقیقه‌ای ترانه «بد» را برای مایکل جکسون کارگردانی کرد.

1988: «آخرین وسوسه مسیح» به کارگردانی اسکورسیزی خیلی از مسیحیان را خشمگین کرد. آن‌ها این فیلم را به خاطر ارائه تصویری دچار تناقض و گیج از حضرت عیسی (ع) محکوم کردند.

 1991: «رفقای خوب» ساخته اسکورسیزی با بازی دنیرو و جو پشی نامزد شش جایزه اسکار شد و پشی اسکار بهترین بازیگر مرد مکمل را گرفت.

2003: «دار و دسته‌های نیویورکی» به کارگردانی اسکورسیزی در 10 بخش نامزد اسکار بود، اما هیچ جایزه‌ای نبرد.

2004: او در فیلم انیمیشن «قصه کوسه» جای یکی از شخصیت‌ها حرف زد.

2005: «هوانورد» ساخته اسکورسیزی نامزد 11 جایزه اسکار شد و در پنج بخش بهترین بازیگر زن مکمل (کیت بلانشت)، فیلمبرداری، تدوین، طراحی هنری و طراحی لباس جایزه دریافت کرد.

2007: «مردگان» به کارگردانی اسکورسیزی نامزد پنج جایزه اسکار بود و در چهار بخش برنده شد. اسکورسیزی بالاخره اسکار بهترین کارگردانی را گرفت. او پس از دریافت جایزه به شوخی، گفت: «می‌شود دوباره پاکت را ببینید؟!»

2012: «هوگو» ساخته اسکورسیزی نامزد 11 جایزه اسکار شد و در پنج بخش فیلمبرداری، صداگذاری، تدوین صدا، جلوه‌های تصویری و طراحی هنری جایزه گرفت.

2012: اسکورسیزی برای کارگردانی «جرج هریسن: زندگی در دنیای مادی» دو جایزه امی گرفت، یکی در بخش کارگردانی برنامه غیرداستانی و دیگری در بخش ویژه غیرداستانی بود.

2014: «گرگ وال استریت» نامزد پنج جایزه اسکار شد، اما جایزه‌ای دریافت نکرد.




نوع مطلب : بیوگرافی، 
برچسب ها : مارتین اسکورسیزی، زندگی مارتین اسکورسیزی، بیوگرافی مارتین اسکورسیزی، زندگینامه مارتین اسکورسیزی،
لینک های مرتبط :

یکشنبه 10 فروردین 1393
                          
 

 به گزارش سینما جیحون به نقل از مهر ,لئوناردو دی کاپریو که برای بازی در فیلم «گرگ وال استریت» نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد است درباره این فیلم و تجربیاتش در سینما توضیح داد.

منتقدان و تماشاچیان فیلم «گرگ وال استریت»  – فیلمی که لئوناردو دی کاپریو در ساخت آن نقشی تعیین‌کننده داشت و در تمام 179 دقیقه‌اش ظاهر شد و تهیه کننده‌اش هم بود و آن را به عنوان یکی از بچه‌هایش می‌نامد – دو دیدگاه متفاوت دارند: آیا لئوناردو دی کاپریو را برای ایفای نقشش به عنوان جوردن بلفورت دلال سهام در این فیلم باید تجلیل کرد و او استحقاق برنده شدن اولین اسکارش را دارد یا باید او را سنگسار کرد؟ اما خود بازیگر که اهمیتی به این حرف ها نمی‌دهد شدیدا این مساله را که او یا کارگردان فیلم یعنی مارتین اسکورسیزی همراه با شخصیت اول فیلمشان به دیگران می خندند، رد می‌کند.

دی کاپریو می‌گوید: ببینید، این یک داستان اخطاردهنده است، یک دعوی علیه این دنیاست. ما هم از این آدم‌ها خوشمان نمی‌آید اما با خودمان گفتیم بیاید تماشاچیان را در چارچوب ذهنی زندگی این افراد قرار بدهیم تا درباره فرهنگی که در آن زندگی می‌کنیم چیزهای بیشتری بفهمیم.

در سال 1997 دی کاپریو با ایفای نقشش در فیلم «تایتانیک» تبدیل به ستاره محبوب همگان شد، اما کاری که او در شانزده سال بعد انجام داد بسیار مهم‌تر بود. او خود را از بازیگر جوان دوست‌داشتنی هالیوود تبدیل به یکی از مورد احترام ترین و تحسین شده ترین بازیگران نسلش کرد.

حال، او که تنها یک سال با تولد چهل سالگی اش فاصله دارد در پنج فیلم اسکورسیزی بازی کرده است: دار و دسته نیویورکی‌ها، هوانورد، مرحوم، جزیره شاتر و حالا هم گرگ وال استریت.

او همچنین دو نامزدی اسکار را نیز با بازی در فیلم های «هوانورد» و «الماس خونین» به لیست افتخاراتش اضافه کرده و همچنین در چندین فیلم مطرح دیگر از جمله اگر می‌توانی مرا بگیر، جاده انقلابی، جی. ادگار، جنگوی رها شده و گتسبی بزرگ نقش آفرینی های به یادماندنی انجام داده است.

دی کاپریو در مصاحبه اش با هالیوود ریپورتر توضیح داد که چگونه در فیلم «گرگ وال استریت» با اسکورسیزی همکار شد و چگونه خود را در پوست بلفورت قرار داد.

* اولین باری را که شروع به بازیگری کردید حتی اگر برای تفریح هم بوده باشد، به یاد دارید؟


                    



- بله. من در منطقه سیلور لیک بزرگ شدم. پدر و مادرم یک جورهایی هیپی بودند و یادم می آید که لباس‌های مختلف می پوشیدم. مثلا برنامه‌هایی مثل راهپیمایی‌های متفاوت وجود داشت که پدرم لباس مخصوص برایشان درست می کرد و همه اعضای خانواده آن‌ها را می پوشیدیم و در برنامه ها شرکت می کردیم. من در خانواده‌ای که در هنرهای تصویری فعال باشد بزرگ نشدم، اما تمام فرهنگ زیرزمینی‌ای را که پدرم در آن زندگی می‌کرد در اطرافم حس می کردم.

فکر کنم اولین خاطراتم از بازیگری درآوردن ادای دوستان پدرم یا تمرین تک‌گویی آنها بود. من همیشه از این کارها می‌کردم.

* احساس من این است که بازیگری را ابتدا برای تفریح انجام می‌دادید، اما می‌دانم که امروز کارتان را بسیار جدی می گیرید. این تحول چطور شکل گرفت؟

-بسیاری از دوستان نزدیک من تا همین امروز که بیست سال است می شناسمشان، بازیگر هستند. من با بسیاری از آنها مانند توبی مگوایر در تمرین‌های بازیگری آشنا شدم. در آن دوران هم جو رقابتی بالایی وجود داشت. بچه ها سعی می کردند روی هم تاثیر بگذارند و همدیگر را بترسانند. این که بتوانی یک شغل پیدا کنی و به عنوان یک بازیگر کار کنی، یک چالش بود. من فقط از اینکه بتوانم گنجایشی برای این کار داشته باشم، خوشحال می شدم. اما واقعا همه چیز به آن تست بزرگی که برای دنیرو در فیلم «زندگی این پسر» انجام دادم باز می‌گردد که آن موقع پانزده سالم بود.

تا آن موقع دو نمایش تلویزیونی از من پخش شده بود و در یک نمایش دیگر هم حضور داشتم. اما آنجا به خودم گفتم که این آزمایش بزرگ در پیش است، آماده هستی که کمی درباره تاریخ سینما یاد بگیری؟


                   


یادم می آید که از آن روز به مدت یک سال هر روز دو یا سه فیلم تماشا کردم. وقتی که آدم تمام آن اجراهای بزرگ و به یادماندنی را می بیند، تنها می تواند آرزو کند که بتواند کاری انجام دهد که اندکی به قدرت آنها نزدیک شود. این تبدیل به یک خلاء می‌شود و فقط می خواهی همینطور بیشتر و بیشتر فیلم بازی کنی و به خودت فشار می آوری تا جلو بروی.

* وقتی که اولین بار نامزد اسکار شدید تنها 19 سال داشتید و بعد هم چهار سال بعد «تایتانیک» همه جا را گرفت. من سال گذشته مصاحبه‌ای طولانی با کیت وینسلت انجام دادم و او به من گفت که شما خیلی به چیزی که دیگران درباره‌تان می‌گویند به غیر از آنهایی که در دایره مورد اعتمادتان قرار دارند، اهمیت نمی‌دهید. آیا این کلید موفقیت شما بود؟ و اگر اینطور است، این از کجا به وجود آمد؟

- می دانید، اگر بخواهم راستش را بگویم در این دنیا بازیگر بودن به معنی خود را در معرض خطر قرار دادن و قرار گرفتن در معرض انتقادهای زیاد است که بسیار هم سخت است.

من این را با شغل‌های دیگر مقایسه نمی کنم، اما می گویم باید از  ابتدا انسان احساساتی و خاصی باشید که بخواهید خود را در این موقعیت قرار دهید و بعد هم این قابلیت را داشته باشید که بتوانید با وجود تمام انتقادها به کارتان ادامه دهید. برای من، انتقادها همیشه منبع یادگیری و قدرت بودند.

من در اطراف بازیگران مطرح بزرگ شدم و می دانم چقدر خوش شانس هستم که در این موقعیت قرار داشتم و می‌دانم که باید هنوز بیشترین استفاده را از آن بکنم. بنابراین هر چیزی که مردم درباره من و نقش هایم فکر می کنند، من باید از موقعیتی که به دست آوردم نهایت استفاده را بکنم، بنابراین، همینطور ادامه می دهم و با خود می گویم به کارم ادامه می دهم.

* احساس می کنید مشهور شدن، مخصوصا بعد از «تایتانیک» کارتان را به عنوان یک بازیگر سخت‌تر کرده است؟

- بله، من همیشه این دید را نسبت به افرادی که بعدها بسیار مشهور می شوند داشتم که برای آن ها احساس تاسف می‌کردم. یادم می آید فکر می‌کردم، آه این ها که نمی‌توانند در خیابان هم راه بروند، به چه کسی می‌توانند اعتماد کنند، نمی توانند از مسایل ساده‌تر زندگی لذت ببرند.


                   


حقیقتش این است که الان که من انسانی تقریبا شناخته شده هستم، می‌توانم خودم را با همه چیز وفق دهم. فقط باید خودت را سازگار کنی، به دنبال افرادی می گردی که می خواهی اطرافت باشند و می توانی به آن ها اعتماد کنی. اما اگر می‌خواهید درباره دوران تایتانیک و انتخاب هایی که بعد از آن انجام دادم صحبت کنید، می توانم به شما بگویم که از زمانی که پانزده سال داشتم می‌دانستم می خواهم چه کارهایی انجام دهم. این چیزی است که هیچ وقت تغییر نکرد. بنابراین، حتی با موفقیت تایتانیک هم تنها هدف من ادامه دادن بود.

* اولین باری که با مارتین اسکورسیزی برخورد کردید کی بود؟ و چرا شما تبدیل به همکارهای به این خوبی شدید؟ فکر کنم به غیر از دنیرو شما بیشتر از همه با او کار کرده باشید...

- من به عنوان طرفدار اصلیت طلایی سینما که به نظر من و تمام دوستانم همان دهه 1970 است، بزرگ شدم. دورانی که کارگردان بر کار کنترل کامل داشت. در آن دوران چند فیلم از به یادماندنی‌ترین فیلم‌ها و نقش آفرینی‌ها خلق شد و هر کاری که از آن دوران تا به حال انجام شده به نحوی رجوع و مقایسه با آن فیلم ها بوده است.

من و دوستانم همیشه درباره دهه 1970 صحبت می کنیم و به نظر من یکی از همکاری های بزرگ آن دوران بین اسکورسیزی و رابرت دنیرو بود. این دو یکی از بخش‌های بزرگ دوران کودکی من بودند و حال که با او کار می کنم و از دو نسل کاملا متفاوت هستیم، تنها می دانیم که هر دو می خواهیم یک کار انجام دهیم و همینطور بیشتر و بیشتر به یکدیگر اعتماد می کنیم.

از بسیاری از جهات فیلم گرگ وال استریت نتیجه این قابلیت کار کردن با یکدیگر در فیلم های قبلی بود. می دانستیم که در این فیلم موقعیتی به دست آوردیم تا چیزی تولید کنیم که جسور و باشهامت است و مرزها را جلوتر می برد. کار کردن با اسکورسیزی تجربه ای خارق‌العاده برای من بوده و من هیچ وقت از یادگیری دست بر نمی دارم. هر بار که با او کار می کنم چیز بیشتری درباره دلیل اینکه می خواهم فیلم بسازم و می‌خواهم بازیگر باشم می فهمم.

* می‌خواهم بدانم که آیا «گرگ وال استریت» را به عنوان یک مرحله مهم شخصی در زندگی‌تان حساب می‌کنید یا خیر؟ من هیچ شخصیت دیگری که شما – و یا افراد دیگر – بازی کردید به یاد نمی‌آورم که نیازمند این همه پیچش شخصیتی، آمادگی فیزیکی و انرژی بوده باشد. این فیلم سه ساعت است و شما در تک تک صحنه ها حضور دارید! آیا این کار خیلی برایتان چالش انگیز بود؟

                 


- راستش را بخواهم بگویم، همه اش به خاطر هیجان بازی کردن شخصیتی به این بی‌پروایی آن هم با کارگردانی بود که کسی درباره اش قضاوت نمی‌کند. برای من همه اش به خاطر هیجان این تجربه دیوانه‌وار بود، این کشتی‌ای که همینطور تنها به جلو حرکت می کند و شما دیگر ویرانی‌ای را که پشت سرش به جای گذاشته نمی‌بینید. این انسان ها از همه نظر بر طمع، ثروت، رفاه طلبی و مصرف گرایی تمرکز کرده‌اند و به هیچ کسی به غیر از خودشان اهمیت نمی دهند. بنابراین من توانستم در فیلمی مانند این بازی کنم، آن هم با کارگردانی مانند مارتی، در حالی که می دانستم او نمی خواهد درباره کسی قضاوت کند چون از چنین دنیایی خوشش نمی‌آید.

او از چنین انسان‌های حریصی خوشش نمی آید، اما از این دنیا شگفت‌زده است. او از این شگفت زده است که چه چیزی در طبیعت انسانی وجود دارد که ما را نسبت به دیگران و خودمان تا این حد نابودکننده می‌سازد و به همین دلیل است که این فیلم مانند امپراطوری روم در زمان حال است. مردم را وادار می کند تا خود را برای چند ساعت در آن شرایط روانی قرار دهند.

*شما هیچ وقت واقعا در این باره صحبت نکرده اید، اما می دانم که بسیاری از طرفدارانتان از اینکه تا به حال اسکار نبردید ناراحت هستند. اما می خواهم بدانم که اگر این اتفاق بیفتد، چه اهمیتی برای شما خواهد داشت؟ با نقش آفرینی تان در این فیلم بحث های زیادی به وجود آمده است...

- البته که پرمعنی خواهد بود. فکر می کنم که مسلما و بدون شک همه دوست دارند تایید همتایان و همکارانشان را داشته باشند و مورد تجلیل قرار بگیرند اما حقیقت این است که خیلی زود یاد می گیری که هیچ کنترلی بر روی نحوه تفکر منتقدان و بینندگان نداری. تنها می توانی نهایت تلاشت را بکنی تا به بهترین حالت فیلم بسازی. اما دوست دارم این فیلم از تمامی جهات مورد توجه قرار بگیرد، چون تا به حال تنها دو فیلم بوده اند که من همه کارهایشان را کرده ام و خودم به دنبال سرمایه گذاری و پیدا کردن کارگردان نیز رفته‌ام، یکی این فیلم بود و  فیلم دیگر «هوانورد».

بنابراین این دو فیلم (هر چند از استفاده این واژه متنفرم ) بچه‌های من هستند. این دو فیلم تنها فیلم هایی هستند که من تمامی کارهای ممکن را انجام دادم تا بتوانم درست از آب دربیاورمشان و فکر می کنم این کار بسیار سختی است، چون شما را از همه جهت در معرض منتقدان قرار می دهد. بنابراین اگر این فیلم به هرگونه شناخت رسمی دست پیدا کند بسیار فوق العاده می شود.




نوع مطلب : بیوگرافی، اخبار فیلم و سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

                               




نام هنگام تولد : کریستین چارلز فیلیپ بیل
تاریخ تولد : 30 ژانویه 1974 – هاورفوردوست – پمبروک شایر – ولز 
قد : 1.83
همسر : سیبی بلازیک { 2000 – ادامه دارد } – 1 فرزند
پدرش دیوید بیل " موسس شرکت – رهبر اقتصادی و مدیر استعداد بود و مادرش جنی جیمز " دلقک سیرک و بازیگر بود . هر دو انگلیسی بودند
کریستین بیل 3 خواهر دارد : اِرین { موزیسین } – شارون { نابغه کامپیوتر } و لوئیس { کارگردان و بازیگر } که در فیلم روزنامه فروشان { 1992 } با برادر معروفش همبازی بود
پدر کریستین دو بار ازدواج کرد . دفعه اول با جنی جیمز { مادر کریستین و سه خواهرش } بود که از هم طلاق گرفتند { البته تاریخ عقد و طلاقشان معلوم نیست } و مرتبه دوم با خانم گلوریل استینم { بازیگر } بود که فقط 3 سال طول کشید چون پدر کریستین در سن 62 سالگی دار فانی را وداع گفت

کریستین چارلز فیلیپ بیل، 30 ژانویه ی سال1974 در شهر کوچکی از توابع ولز انگلستان متولد شد. پدر او یک مدیر موفق به نام دیوید بیل و مادرش، جنی جیمز، دلقک سیرک بود. بعد از ترک ولز، کریستین دوران کودکیش را به همراه خانوادهاش در کشورهای متعددی از جمله: پرتقال، انگلستان و ایالات متحده آمریکا سپری کرد. بیل دوران کودکیش را با احترام به مادرش که در سیرک کار میکرد، بسیار جذاب و هیجانانگیز توصیف میکند. او در کودکی به فراگیری باله و گیتار پرداخت. خواهرش هم در تئاتر کار میکرد و او هم یکی از کسانی بود که در تصمیم کریستین برای هنرپیشه شدن تاثیر زیادی داشت. بعدها کریستین در مصاحبهها از تاثیر پدربزرگش هم صحبت کرد که به گفته او یک کمدین برجسته و صداپیشه و شعبدهباز بود. (پدربزرگ بیل در دو فیلم دوبلور جان وین بوده است!) پدر بیل از کار پسرش بسیار حمایت کرد به طوری که شغل خود را رها کرد و برای مدتی تبدیل به مدیر برنامههای کریستین شد. اولین باری که بیل به عنوان بازیگر جلوی دوربین رفت در هشت سالگی برای بازی در یک تبلیغ تلویزیونی بود. سال بعد در یک آگهی دیگر در نقش یک پسربچهی ستاره راک ظاهر شد و سال بعد از آن هم در «پخمه» نقش مقابل روان اتکینسن را بازی کرد. اولین فیلمی که از بیل به نمایش درآمد یک فیلم تلویزیونی با نام «آناستازیا: راز شگفتانگیز آنا» بود که در آن بیل با کریستوفر لی و نیک پاکارد همبازی شد. در سال 1987، امی ایروینگ، یکی از همبازیهای او در فیلم «آناستازیا: راز شگفت انگیز آنا» برای نقشی در فیلم «امپراتور خورشید»، بیل را به شوهرش یعنی استیون اسپیلبرگ معرفی کرد. این فیلم براساس اتوبیوگرافی جی.جی بالارد ساخته شد و بازی بیل در آن فیلم در نقش جیم گراهام برایش شهرت و تحسین منتقدان را به همراه داشت. منتقدان چنان تحت تاثیر بازی بیل قرار گرفتند که موسسه بینالمللی مروری بر فیلمهای سینمایی(national board review of motion picture) ، جایزهای تحت عنوان "بهترین اجرا توسط بازیگر جوان" برای اولین بار و فقط به خاطر بازی بیل ایجاد کردند. با این حال توجه بیش اندازهی مطبوعات و اطرافیانش باعث شد بیل دچار دردسرهای زیادی شود به طوری که تصمیم جدی گرفت تا بازیگری را رها کند. خودش می گوید:"از بازی در این فیلم لذت بردم اما بعدش وقتی آن همه توجه را دیدم و آن همه دختر و پسر دوروبرم را گرفته بودند، شوکه شدم. دیگر نمیخواستم کاری مانند آن بکنم چون توجهات بعدش همه چیز را به هم میریخت. دوست ندارم مردم از زندگی خصوصی من چیزی بدانند." بیل در تصمیمش مصر بود تا در سال 1989، کنت براناگ او را پیدا کرد و وادارش کرد تا در فیلم «هنری پنجم» نقشآفرینی کند. در سال 1990 در فیلم «جزیرهی گنج» در نقش سیلور جان با پارلتون هستون همبازی شد.


       



سال 1992، در یکی از موزیکالهای دیزنی به نام «newsies» در نقش جک کلی ظاهر شد و سال بعد هم فیلم دیگری از او به بازار آمد: «بچههای نوسان» (swing kids). فیلمی دربارهی چند نوجوان که به طور مخفیانه و دور از چشم نازیهای آلمانی به موسیقی جاز ممنوع گوش میدادند. بیل برای بازی در این فیلم برای ده هفته به کلاسهای رقص میرفت. سال 1994، وینونا رایدر او را برای بازی در فیلم «زنان کوچک» که اقتباس گیلیان آرمسترانگ از کتاب لوئیزا آلکوت بود، دعوت کرد. همان موقع بیل در کارتون «پوکوهانتس» به جای کاپیتان جان اسمیت حرف زد. سال 1999 دیگر بیل یک بازیگر شناخته شده بود و در کنار تعدادی از مشهورترین بازیگران همچون کوین کلاین، میشل فایفر و روپرت اورت در فیلم «رویای نیمه شب تابستان» (اثر جاودانهی ویلیام شکسپیر) نقش دیمیتریوس را بازی کرد.
سال 1999 برای بیل سال سرنوشتسازی بود. همه چیز دست به دست هم داد تا او در نقش یک پاتریک بیتمن، یک قاتل سریالی در فیلم «آمریکایی روانی» به کارگردانی مری هارون بازی کند که تبدیل به یکی از مطرحترین و تحسینبرانگیزترین کارهایش شد. هارون یک بار در اوایل کار به خاطر تصمیم تهیهکننده که مایل بود لئوناردو دیکاپریو به جای بیل در فیلم بازی کند، از کار کنار رفته بود. بیل انتخاب اول او بود علاوه بر این که هارون به بودجهی فیلم خیلی اهمیت میداد و به نظرش دیکاپریو بیش از حد بازیگر گرانی بود. به هر حال اولیور استون جایگزین هارون شد اما از بخت خوش بیل، دیکاپریو به خاطر بازی در فیلم «ساحل» از «آمریکایی روانی» انصراف داد و دوباره هارون به پروژه برگشت. در حالی که این بار بازیگر مورد علاقهاش، بیل را داشت. بیل کتابی را که فیلم از روی آن اقتباس شده، نخوانده بود اما فیلمنامه چنان او را جذب کرد که بلافاصله بعد از خواندن آن قرارداد بست. خودش میگوید که نقشش در این فیلم متضاد همهی نقشهایی بود که تا آن زمان بازی کرده بود. هارون عقیده داشت که: "حس و حال خاصی زیر ظاهر آرام بیل هست، نوعی رمز و راز و عمق در چهرهی بیل دیده میشود."
فیلم با کتابی که از روی آن اقتباس شده بود تفاوتهایی داشت اما کلا به خط اصلی کتاب وفادار بود. بیل برای بازی در این فیلم تحقیقات زیادی انجام داد. او رمان را خواند و وضعیتش را از نظر فیزیکی کاملا به وضعیت کاراکتر بیتمن نزدیک کرد. برای این که از نظر روحی هم به نقش نزدیک شود اکثر اوقات از گروه فاصله میگرفت تا قسمت تاریک و سیاه بیتمن را به خوبی در آورد. فیلم در جشنوارهی فیلمهای مستقل ساندنس بازتابهای فوقالعاده خوبی داشت. این فیلم بر اعتبار بیل به عنوان یک بازیگر توانا و مستعد افزود.
پس از آن بیل در اکثر فیلمهایش در نقش کاراکترهای عجیب و غریب ظاهر شد. از جمله در فیلم «قوانین جذب» (که قرار بود مشابه «آمریکایی روانی» باشد اما نتیجهاش فیلم سستی از آب درآمد!)
سال 2004 بعد از یک سال که در هیچ فیلمی ظاهر نشده بود در فیلم «machinist» بازی کرد که فیلمنامهی جذابی برای بیل داشت. برای بازی در این فیلم رژیم سختی گرفت که فقط قهوه و سیب میخورد و توانست 27 کیلوگرم وزن کم کند! وقتی این فیلم تمام شد، بیل فقط 55کیلو بود به طوری که وقتی کریستوفر نولان او را برای بازی در نقش بتمن برای فیلم «بتمن آغاز میکند» انتخاب کرد نگران بود که مبادا تهیهکنندگان به خاطر لاغری بیش از حد بیل با حضورش در فیلم مخالفت کنند! اما بیل همه را متقاعد کرد که بتمنی بهتر از او پیدا نمیشود. البته او با روند کار فیلمهای بتمن آشنایی داشت. سال 1994 قرار بود در فیلم «همیشه بتمن» (شوماکر) نقش رابین را بازی کند که بعدا این نقش به کریس ا.دانل داده شد. فیلم نولان با بتمنهای پیش از آن متفاوت بود. نولان از بتمن اسطورهای به شکل دیگری ساخته بود و بیل بهترین گزینه برای این اسطورهی جدید بود. او در رقابت با جک گیلنهال توانست کاراکتر بتمن/بروس وین را از آن خود کند و به این ترتیب هفتمین بازیگری شد که در نقش بتمن ظاهر میشود (پیش از او ستارگانی مثل مایکل کیتون، وال کیلمر و جورج کلونی در این نقش ظاهر شده بودند). بعد از به دست آوردن نقش این بار در عرض شش ماه قدرت بدنی خود را تقویت کرد و به کلاسهای بدنسازی رفت تا از نظر فیزیکی به شکل مطلوب رسید. او برای رسیدن به نقشش کتابهای کمیک زیادی خواند. بزرگترین مشکل او در نقش بتمن، لباس خفاشی بود که باید با آن کنار میآمد. بدترین قسمت لباس ماسکش بود: "گرمتان میشود، عرق میریزید و زیر آن ماسک سردرد میگیرید!" اما بیل همهی اینها را پشت سر گذاشت چون به نظرش شخصیت بتمن فیلم نولان متفاوت بود. به نظر بیل شخصیتهای خبیث فیلمها همیشه جذابترند اما بتمن شخصیت خاص خودش را داشت و جالب هم بود. بعد از موفقیت «بتمن آغاز میشود» بیل مشتاق بود که شخصیت بتمن را در «شوالیهی سیاه» هم دنبال کند. حالا اعتماد به نفس کافی برای این نقش را داشت. و این طور که پیداست بازیش در «شوالیهی سیاه» نشان میدهد که واقعا بهترین انتخاب بوده است.
بعد از بتمنها، بیل به دنیای فیلمهای مستقل بازگشت و در چند فیلم کوچک کم هزینه بازی کرد که یکی از آنها مربوط به جنگ افغانستان بود.
بیل در کنار بازیگری یک فعال محیط زیست و حامی حیوانات هم به شمار میرود که البته انگار در خانوادهاش موروثی است چون پدرش هم از طرفداران محیط زیست بوده است.
بیل بازیگر بی سرو صدایی است که فقط میخواهد فیلمش را در سکوت بازی کند و سراغ فیلم بعدی برود. اعتقاد راسخی دارد که: "یک بازیگر هیچوقت نباید بزرگتر از فیلمی شود که در آن بازی میکند."





چند نکته جالب
1- او اسب سوار بسیار ماهری است و به موج سواری، اسنوبورد، شنا و راگبی هم علاقه دارد. یکی دیگر از تفریحات بل مطالعه است 2- کریستین مثل بسیاری از همکارانش سیگاری بود و آن را کنار گذاشته است.
3- او برای بازی در نقش باب دیلان در فیلم «من آنجا نیستم» مدت‌ها به کلاس آواز می‌رفت. او یکی از هفت بازیگری بود که نقش این خواننده معروف را بازی کرده است.
4- گفته می‌شود زمان‌هایی که بل عصبانی می‌شود سراغ گیتارش می‌رود و خشم خود را سر گیتارش خالی می‌کند
5- بازی در فیلم «امپراتور خورشید» حاشیه عجیبی برای کریستین بل داشت. در جریان یکی از کنفرانس‌های خبری این فیلم، خبرنگاران آنقدر از بل سوالات یکنواخت و تکراری پرسیدند که او از عصبانیت با خودکار به جان پرتقالی که جلویش بود افتاد و آن را تکه پاره کرد.
6- او نقشش در فیلم بتمن را به پدر مرحومش تقدیم کرد.
7- پدربزرگ کریستین بل در یکی از فیلم‌های جان ویل که در آفریقا تولید شده بود؛ نقش بدل جان ویل را بازی کرد.
8- او طرفدار طبیعت است و از گروه‌هایی که در این زمینه فعالیت می‌کنند حمایت می‌کند. بل برای اینکه نشان دهد چقدر به محیط زیست اهمیت می‌دهد لب به گوشت قرمز نمی‌زند.
9- او عادت دارد در هر فیلمی که بازی می‌کند با یک لهجه متفاوت حرف بزند.
10- بازی در فیلم «روانی آمریکایی» برای بل بسیار خوش یمن بود و اسم او را بیش از قبل سر زبان‌ها انداخت. البته قرار نبود بل در این فیلم حاضر شود اما در نهایت جایگزین لئوناردو دی کاپریو شد.
11- بل اصلا علاقه‌ای به گشت و‌گذار در پاساژ و خرید ندارد.
12- او برای فیلم «چرخکار» حسابی مایه گذاشت و نزدیک به ۳۰ کیلو از وزنش را کم کرد. او برای این کار پشت هم سیگار می‌کشید و غذایش سالاد و میوه شده بود و مصرف آدامسش هم بالا رفته بود.
13- او جوان‌ترین بازیگری است که تا امروز نقش بتمن را بازی کرده است ضمن آنکه تمام بازیگران بتمن به جز بل اصلیتی آمریکایی داشته‌اند. جالب اینکه در هنگام فیلمبرداری بتمن، بل هرازگاهی به این موضوع فکر می‌کرد که قید این نقش را بزند چرا که به لباس بتمن آلرژی داشت: «موقع درست کردن لباس بتمن آنجا بودم و همه چیز را می‌دیدم. وقتی که همه چیز انجام شد به لباس خیره شدم و با خودم فکر کردم که نمی‌توانم این لباس را بپوشم چرا که ممکن است خفه شوم. سر درد بدی گرفته بودم و شرایط خوبی نداشتم.» به عقیده او بارها پیش آمده که بعد از تولید یک فیلم نتیجه آن چیزی نبود که همه انتظارش را می‌کشیدند اما این مساله در مورد بتمن صدق نمی‌کرد.
14- بازیگر مقابل بل در بتمن «هیت لجر» بود که به مصرف اشتباه دارو جانش را از دست داد. بل در مورد لجر می‌گوید: «کار او بی‌نظیر بود و از همکاری با هیت بسیار لذت بردم چرا که او در کارش بسیار جدی بود».
15- بل علاقه‌ای به بازی در فیلم‌های رمانتیک کمدی ندارد: «من هرگز نمی‌گویم هرگز، اما مطمئنا پیشنهاد بازی در چنین فیلم‌هایی را قبول نمی‌کنم چون فیلمی که هم رمانتیک باشد هم کمدی نوعی تناقض دارد و من در شرایطی حاضر به بازی در این فیلم‌ها می‌شوم که در خیابان دنبال یک لقمه نان بگردم البته شاید با گذشت زمان و بالا رفتن سنم این فیلم‌ها برای من جذاب شود».
16- بل زیاد به این قضیه که هر روز مشهورتر از دیروز می‌شود، فکر نمی‌کند: «زیاد برایم مهم نیست شاید تنها دلیل اهمیت آن دریافت پیشنهاد بازی در فیلم‌های خوب باشد.»
17- فیلمبرداری بتمن ۱۰ماه طول کشید و بعد از پایان آن مدت‌ها وقت صرف کرد تا بتواند لهجه انگلیسی خود را پیدا کند چرا که لهجه‌اش در طول فیلمبرداری کاملا برگشته بود.


                  


فیلموگرافی:


American Hustle (2013
Out of the Furnace (2013
The Dark Knight Rises (2012
The Flowers of War (2011
The Fighter  (2010
Public Enemies (2009
Terminator: Salvation (2009
The Dark Knight (2008
I'm Not There (2007
To Yuma (2007
The Prestige (2006
Harsh Times (2006
Rescue Dawn (2006
The New World (2005
Batman Begins (2005
Howl's Wolf Castle (voice) (2005
The Machinist (2004
Equilibrium (2002
Reign Of Fire (2002
Laurel Canyon (2002
Captain Corelli's Mandolin (2001
Shaft (2000
American Psycho (2000
Mary, Mother Of Jesus (TV) (1999
A Midsummer Night's Dream (1999
Dying To Tell The Truth (TV, voice) (1998
All The Little Animals (1998
Velvet Goldmine (1998
Metroland (1997
The Portrait Of A Lady (1996
The Secret Agent (1996
Pocahontas (voice) (1995
Little Women (1994
Prince Of Jutland (1994
Swing Kids (1993
Blood Drips On Newsies Square (short) (1992
Newsies (1992
A Murder Of Quality (TV) (1991
Treasure Island (TV) (1990
Empire Of The Sun (1987
The Land Of Faraway (1987
Heart Of the Country (TV miniseries) (1987
Anastasia: The Mystery Of Anna (TV) (1986





نوع مطلب : بیوگرافی، 
برچسب ها : جدیدترین اخبار هالیوود، جدیدترین نقد های هالیوود، کریستین بل بیوگرافی، بیوگرافی کریستین بل جدید،
لینک های مرتبط :



نام: نیکلاس کیج
نام اصلی: نیکلاس کاپولا
سال تولد: 7 ژانویه 1964
محل تولد: لانگ بیج / کالیفرنیا
همسر پاتریشیا آرکت (بازیگر)
برادرزاده فرانسیس فوردکاپولا (کارگردان)
برنده اسکار:
ترک لاس وگاس (1995)
کاندید گلدن گلاب: اقتباس (2002)

نیکلاس کیج در تاریخ 7 ژانویه‌ی سال 1964 در لانگ ‌بیچ از توابع ایالت کالیفرنیای آمریکا متولد شد. پدر او آگوست کوپولا استاد ادبیات و عمویش فرانسیس فورد کاپولا کارگردان مشهور سه گانه «پدرخوانده»ها بود. مادرش هم جوی فوگلزانگ آلمانی رقاص و طراح رقص .در نتیجه کیج خانواده‌ای فرهنگی و هنری داشت.. کیج همان اوایل شروع کار حرفه ایش نامش را تغییر داد تا زیر سایه‌ی نام کسی قرار نگیرد و به اعتبار نام خودش شهرت کسب کند. نام اصلی او نیکلاس کیم کاپولا بوده است. 
نیکلاس کیج تا کنون دو بار نامزد دریافت جایزه اسکار شده است و یکبار در سال ۱۹۹۵ او توانست جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای فیلم ترک لاس وگاس بدست آورد.همچنین تا کنون 31 بار از جشنواره های مختلف بین المللی جوایز ارزنده ای را نصیب خود کرده و 29 بار نیز نامزد دریافت اینگونه جوایز بوده است.
کیج دو برادر دارد که هر دوی آن‌ها در زمینه‌های هنری فعالیت می‌کنند: کریستوفر کاپولا کارگردان است و مارک کاپولا ازشخصیت‌های رادیویی در نیویورک است. کیج در دبیرستان بورلی هیلز درس خواند و البته بعد از مدتی از آن جا بیرونش کردند. (این همان دبیرستانی است که لنی کراویتز و راب راینر و آنجلینا جولی هم در آن درس خوانده‌اند.) و اولین فعالیت‌های نمایشی غیر حرفه‌ای‌اش را هم در همین دبیرستان انجام داد. کیج بعدها تحصیلاتش را در زمینه سینما ادامه داد. او فارغ‌التحصیل مدرسه‌ی سینما و تلویزیون و تئاتر مشهور و معتبر UCLA است.

. او با بازی در نقش‌های کلاسیک و جذاب در اواخر دهه‌ی 80 میلادی توانست نامش را همان‌گونه که می‌خواست در دنیا مطرح کند. او نام کیج را از کاراکتر لوک کیج، یکی از شخصیت‌های کتاب‌های مارول کمیک، الهام گرفته است. (کلا کیج علاقه‌ی ویژه‌ای به کتاب‌های کمیک دارد و کلکسیونی از آن‌ها جمع‌آوری کرده است. به عقیده‌ی او اسطوره‌شناسی شخصیت‌های کتاب‌های کمیک می‌تواند بر روی آن چه که امروز در اطراف ما می‌گذرد تاثیر بگذارد.

          

کیج حتی اسم پسرش را هم از روی یکی از شخصیت‌های کتاب‌های کمیک انتخاب کرده است.) بعد از اولین فیلمش به نام Fast Time in Ridgemont High که در آن چند دقیقه در مقابل شان پن ظاهر شد، در فیلم‌های متعددی بازی کرد که بعضی از آن‌ها متعلق به سینمای تجاری و پرفروش و بعضی هم فیلم‌های قابل توجه و غیرمعمولی بودند. او آرزو داشت که در فیلم outsider که عمویش کارگردانی می‌کرد نقش دالاس وینستون را بازی کند اما آن نقش را به مت دیلون دادند.
کیج دوبار کاندیدای جایزه‌ی اسکار شد بجز فیلم «ترک لاس وگاس» که توانست اسکار را از آن خود کند. نقش دیگری که برای آن نامزد جایزه‌ی اسکار شد، نقش چارلی کافمن و دوقلوی خیالی او در فیلم «اقتباس» بود. علیرغم این موفقیت‌ها، خیلی از بازی‌های او در فیلم‌های کم خرج در مقایسه با فیلم‌های تجاریش در اکران نادیده گرفته شد. برای مثال در سال 2005، کیج در دو فیلم شگفت‌انگیز «ارباب جنگ» و « هواشناس» بازی خارق العاده‌ای داشت که هر دوی این فیلم‌ها در گیشه شکست خوردند و فروش خوبی نداشتند و با وجود این که نقدهای خوبی هم بر آن‌ها نوشته شده بود و اکران جهانی هم داشتند ولی در عمل در برابر مخاطبان شکست خوردند. یا تریلر تعلیقی «8mm» محصول سال 1999 گیشه و اکران موفقی نداشت ولی امروز یک فیلم کالت به حساب می‌آید و طرفداران خاص خودش را دارد. این هم یکی از آن نقش‌آفرینی‌های کیج است که آن طور که باید دیده نشد.
بیشتر موفقیت مالی این بازیگر از تلاشش برای نقش‌آفرینی در فیلم‌های ژانر حادثه‌ای-اکشن ناشی می‌شود. در دومین فیلم پرفروش موفقش تا امروز یعنی فیلم «گنجینه‌ی ملی»، نقش یک تاریخدان عجیب و غریب را بازی می‌کند که برای پیدا کردن گنجینه‌ای که توسط یک سازمان آمریکایی پنهان شده، وارد ماجراهای خطرناکی می‌شود. یا در فیلم دیگرش «تغییر چهره» به کاگردانی جان وو که هم نقش قهرمان و هم بدمن داستان را دارد.

       

نیکلاس کیج سه بار ازدواج کرده است ،سومین ازدواج او که هنوز پا برجاست با آلیس کیم بوده است.که یک زن کره ایست و در رستورانی در لس آنجلس خدمتکار بود و آنها در همان شهر یکدیگر را ملاقات کردند و آلیس مادر تنها فرزند کیج که پسری بنام کال ال کاپولا کیج است.

جالب است بدانید که او دوست صمیمی جانی دپ هم هست. در حقیقت کیج، جانی دپ را وقتی در فلوریدا گروه موسیقی داشته دیده و به گفته‌ی خودش: "وقتی داشتیم با هم مونوپلی بازی می‌کردیم فورا فهمیدم که او می‌تواند هنرپیشه‌ی فوق العاده‌ای شود. پس او را پیش مدیر برنامه‌هایم فرستادم." از این بابت هم باید از کیج ممنون بود!
در سال‌های اخیر کیج به جز بازیگری حیطه‌های دیگری را هم تجربه کرده است. او برای اولین بار تجربه کارگردانی را با یک درام کم هزینه با بازی جیمز فرانکو تجربه کرده است. او همچنین تهیه‌کنندگی چند فیلم را نیز برعهده داشته است از جمله فیلم «سایه‌ی یک خون آشام» که اولین فیلمی است که توسط کمپانی Saturn تولید شده است. این کمپانی را کیج به همراه شریکش جف لواین تاسیس کرده است. «سایه‌ی یک خون آشام» نامزد جایزه‌ی اسکار هم شد. کیج همچنین تولید فیلم « زندگی دیوید گیل» با بازی کیت وینسلت و کوین اسپیسی را هم در کارنامه‌اش دارد که یک تریلر مرگبار است. خودش درباره‌ی تجربه‌های دیگری که می‌کند می‌گوید: "احساس می‌کنم که تا همین‌جا هم در فیلم‌های متعددی بازی کرده‌ام و می‌خواهم کارهای جدیدی را شروع کنم و دنیاهای دیگری را تجربه کنم تا از قابلیت‌های دیگری هم که دارم در راه رسیدن به موفقیت استفاده کنم. حالا این قابلیت‌ها می‌تواند نوشتن باشد یا هر چیز دیگری که باعث پیشرفتم می‌شود."

کیج در تلاش برای پیشرفت در بازیگری مدتی هم روی صدایش کار کرد. به عقیده‌ی او: "بازیگران بزرگی مانند اسپنسر تریسی دارای صداهای خاص به یادماندنی بودند." در نتیجه او هم مدتی روی صدایش کار کرد تا لحن و صدایش ویژگی‌های منحصر به فردی پیدا کند.
نقش آفرینی آینده‌ی کیج در فیلم «آگاهانه» به کارگردانی آلکس پرویا خواهد بود که قرار است 20 مارچ 2009 به نمایش در آید. او در این فیلم نقش یک معلم را بازی می‌کند که می‌خواهد محتویات کپسول زمانی که در مدرسه پسرش کشف شده را آزمایش کند.
چند وقتی هست که فیلم‌های نیکلاس کیج دارند به شدت در هر دو جبهه تماشاگران و منتقدان شکست می‌خورند. با نگاهی به فیلم‌های آینده او و چند پروژه‌ای که با کارگردانان بزرگی همچون جان کارپنتر، ورنر هرتزوگ و رومن پولانسکی دارد می‌توان امیدوار بود که دوباره به دوران اوجش بازگردد. البته اگر اتفاقی مثل فیلم بسیار موفق «کشتی‌گیر» (دارن آرونوفسکی) که اخیرا جایزه اصلی جشنواره ونیز را برد و قرار بود در آن نقش اصلی را بازی کند (که نکرد و میکی رورک در آن درخشید) نیافتد.
کیج درباره‌ی بازیگری می‌گوید: "برای بازیگر خوب بودن باید شبیه یک مجرم عمل کنی یعنی مشتاق شکستن قوانین باشی تا چیز جدیدی را به دست آوری."



نکات جذاب:
- نیکلاس نوجوان عاشق بازیگری بود . تا این حد که تحصیل در دوران دبیرستان را در سن ۱۵ سالگی رها کرد و وارد کنسرواتوار جوانان سان فرانسیسکو شد . در آنجا در نقش یک قهرمان بوکس در اجرایی از نمایشنامه پسر طلایی ظاهر شد.

- پس از سان‌فرانسیسکو به بورلی هیلز رفت و در کلاس‌های آمورش بازیگری شرکت کرد. از شاگردان استادان مشهور هنرهای نمایشی (پگی فوری) بود که در سال ۱۹۸۵ در یک سانحه تصادف اتومبیل در گذشت.

- پدر کیج (آگوست کوپولا) رییس واحد هنرهای خلاق دانشگاه سن فراسیسکو تاثیر زیادی روی او داشت. از جمله دیگر شخصیت‌هایی که در این دوره از آنان تاثیر پذیرفت می‌توان به مارلون براندو، جمیز دین و جری لوییس (به تعبیر خود کیج به خاطر آزادی و دیوانگی‌هایش) اشاره کرد.

- در سال ۱۹۸۹ برای فیلم «بوسه خون آشام» یک سوسک زنده را بلعید. 
او درباره این کارش میگوید: تمام اعضای بدنم با این کار مخالفت میکردند اما من باید این کار را انجام میدادم.

- از سوی منتقدان نیویورک برنده جایزه بهترین بازیگر مرد شده است،

- در سال ۱۹۹۵ به خاطر بازی در «ترک لاس وگاس» برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار شد.

- او در دهه نود در چند کمدی‌ سبک، نقش‌های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان کارهای خوبی انجام داد. او در «ماه عسل در لاس وگاس» نقش مردی را که نامزدش را در بازی پوکر از دست می‌دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می‌شود بازی کرد.

- کیج در فیلم «می‌توانست برای شما اتفاق افتاده باشد» نقش یک پلیس متاهل را بازی می‌کند که بلیت بخت آزمایی‌اش را که برنده شده به انعام به یک پیش خدمت می‌دهد. داستان فیلم از این قرار است که این پلیس آرام وارد رستورانی می‌شود و هنگام پرداخت صورت حساب متوجه می‌شود که همسرش تمام پول‌هایش را برداشته و به پیش خدمت قول می‌دهد که هر مقدار پولی که فردا دستش برسد مقداری از آن را به او خواهد داد و از قضا همان شب در قرعه کشی ده میلیون دلار برنده می‌شود. او مجبور می‌شود مقداری از این پول را به پیش خدمت بدهد.

- در سال ۱۹۸۱ با تلاش فراوان و با نام نیکلاس کوپولا در نخستین فیلمش که کاری تلویزیونی بود و «اوقات خوش در رمانت های» نام داشت بازی کرد و پس از آن بود که این شانس را پیدا کرد که در ساخته عموی نامدارش «ماهی مهاجم» در نقش یکی از اعضای گروه جوانان یاغی (کنار بازیگرانی مثل میکی رورک و مت دیلن ) نقشی را به عهده بگیرد.

- او در همان اوایل دهه ۸۰ تصمیم گرفت نام خانوادگی‌اش را تغییر دهد و دلیل اصلی این تصمیم را تاثیرپذیری فراوانش از شخصیت پدرش دانسته که مانع از آن می‌شده تا در مقام بازیگری مستقل به ارائه درک شخصی‌اش از نقش‌ها بپردازد . (به گفته خود او این تاثیرپذیری تا حد زیادی در «ماهی مهاجم» هم مشهود است). با وجود تغییر نام، در دو ساخته دیگر عمویش هم ظاهر شد: در «کاتن کلاب» نقش برادر کوچک‌تر ریچاردگیر را ایفا می‌کرد و در «پگی سو ازدواج کرد» نقش همسر کاتلین ترنر را به عهده داشت.

- در فیلمی با نام «بردی» در کنار ماتیو موداین (که در این فیلم حسابی درخشید) در قالب دو دوست زخم خورده روانی بازگشته از جنگ ویتنام حضوری موثر داشت.

- حضور او در «پرندگان آتشین» که تقلیدی سطحی از «تاپ گان» (تونی اسکات ۱۹۸۶) در نقش یک خلبان بی‌باک هلی‌کوپتر تا حد زیادی به موقعیت هنری او لطمه زد.

- در «ترک کردن لاس و گاس» در نقش مردی الکلی اجرایی متفاوت ازاین نقش تیپیک ارائه داد، اجرایی که با تصویر ثابت و کلیشه‌ای چنین نقشی در فیلم‌های آمریکایی، به عنوان قربانی الکلیسم که با تکیه بر نیروی عشق و وفاداری محبوبه‌اش سعی در اصلاح خویش می‌کند، تفاوت بسیار داشت. او در این فیلم شخصیتی یک مرد الکلی را در واپسین روزهای زندگی‌اش تصویر کرد که این شیوه زندگی را به میل خود انتخاب کرده است. او حتی به این شخصیت (که سرنوشت محتومش را پذیرفته) ابعادی حماسی بخشید. بازی در این فیلم جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول را نصیب کیج ساخت.

- در «صخره» کیج در کنار شان کانری در نقشی مرید گونه (در این جا یک مامور امنیتی) ظاهر شد که که با کمک گرفتن از پیری مجرب و دنیا دیده سعی در به انجام رساندن ماموریتش دارد. کیج این جا در نقشی بازی کرده طیف متنوعیاز هم بازی‌های کانری در سال‌های اخیر از هریسون فورد، الک بالدوین و کوین کلاستنر گرفته تا کریستیان اسلیتر، کریستوفر لامبرت و وسلی اسنایپس ایفا کرده‌اند.

- کیج در هالیوود به جدی گرفتن نقش‌ها و زندگی کردن با آن‌ها و هم‌چنین انجام تمرین‌های دشوار شهرت دارد و هر نقشی را که بپذیرد در زندگی واقعی‌اش نیز در قالب آن فرو می‌رود. شواهد این مدعا کم نیستند. گفته می‌شود که به خاطر «مسابقه با ماه» بازویش را شکافت، دو دندانش را به خاطر «بردی» کشید و در «بوسه خون آشام» یک سوسک زنده را بلعید!

- از معدود بازیگران معاصر سینمای امریکاست که از ستاره شدن پرهیز کرده و با تغییر خصایص فیزیکی‌اش (مثل فرم آرایش موها و صدا و لهجه) از فیلمی به فیلم دیگر مانع از شکل‌گیری تصویری ثابت از خود در ذهن علاقه‌مندانش بوده است.

- نیکلاس کیج از سرگیجه مزمن رنج می‌برد.

- وی عاشق بداهه‌گویی می‌باشد.

- درآمد وی از فیلم WIND TALKERS در سال۲۰۰۲ بیست میلیون دلاربوده است .

- نیکلاس کیج و لیزا ماری پریسلی (دختر الویس پریسلی) در جزیره هاوایی با یکدیگر ازدواج کردند (یک هفته قبل از بیست و پنجمین سالگرد درگذشت الویس پریسلی). البته مراسم عروسی بعد از سالگرد درگذشت الویس پریسلی برگزار شد. (الویس پریسلی ۴۲ سال داشت که در اثر حمله قلبی در سال ۱۹۷۷ درگذشت. لیزا ماری در سال ۱۹۹۴ با مایکل جکسون ازدواج و کمتر از یک سال بعد از او جدا شد, آن دو بالاخره در سال ۱۹۹۶ از هم طلاق گرفتند و بعد از آن با Danny keough (موسیقی دان) ازدواج کرد که از این ازدواج دو فرزند دارد.) نیکلاس کیج بعد از ۶ سال, در سال۱۹۹۵ با پاتریشیا آرکت که خود هنرپیشه بود ازدواج کرد. در سال ۲۰۰۱ از پاتریشیا آرکت طلاق گرفت. او همچنین یک فرزند پسر از نامزد سابقش, Kristina Fulton دارد. نیکلاس کیج به طور اتفاقی با یک گارسن که اهل کشور فیلیپین بود آشنا شد و همین آشنای باعث ازدواج آن‌ها در سال ۲۰۰۴ گردید .


کیج درباره بازیگری می‌گوید: برای بازیگر خوب بودن باید شبیه یک مجرم عمل کنی یعنی مشتاق شکستن قوانین باشی تا چیز جدیدی را به دست آوری.

           

لیست کارهای نیکلاس کیج بعنوان بازیگر:


Best of Times (1981) (TV) .... Nicholas 
Fast Times at Ridgemont High (1982) (as Nicolas Coppola) .... Brad's Bud
Valley Girl (1983) .... Randy
Rumble Fish (1983) .... Smokey
Racing with the Moon (1984) .... Nicky/Bud
The Cotton Club (1984) .... Vincent Dwyer
Birdy (1984) .... Sgt. Alfonso 'Al' Columbato
The Boy in Blue (1986) .... Ned Hanlan
Peggy Sue Got Married (1986) .... Charlie Bodell
Raising Arizona (1987) .... H.I. McDunnough
Moonstruck (1987) .... Ronny Cammareri
Never on Tuesday (1988) (uncredited) .... Man in Red Sports Car
Vampire's Kiss (1988) .... Peter Loew
Tempo di uccidere (1989) .... Enrico Silvestri
Industrial Symphony No. 1: The Dream of the Brokenhearted (1990) (TV) .... Heartbreaker
Fire Birds (1990) .... Jake Preston
Wild at Heart (1990) .... Sailor Ripley
Zandalee (1991) .... Johnny Collins
Red Rock West (1992) .... Michael Williams
Honeymoon in Vegas (1992) .... Jack Singer
Amos & Andrew (1993) .... Amos Odell
Deadfall (1993) .... Eddie
Guarding Tess (1994) .... Doug Chesnic
It Could Happen to You (1994) .... Charlie Lang
Trapped in Paradise (1994) .... Bill Firpo
Kiss of Death (1995/I) .... Little Junior Brown
Leaving Las Vegas (1995) .... Ben Sanderson
The Rock (1996) .... Dr. Stanley Goodspeed
Con Air (1997) .... Cameron Poe
Face/Off (1997) .... Castor Troy / Sean Archer
City of Angels (1998) .... Seth
Snake Eyes (1998) .... Rick Santoro
8MM (1999) .... Tom Welles
Bringing Out the Dead (1999) .... Frank Pierce
Gone in Sixty Seconds (2000) .... Memphis Raines
The Family Man (2000) .... Jack Campbell
Captain Corelli's Mandolin (2001) .... Captain Antonio Corelli
Christmas Carol: The Movie (2001) (voice) .... Jacob Marley
Windtalkers (2002) .... Sergeant Joe Enders
Sonny (2002) .... Acid Yellow
Adaptation. (2002) .... Charlie Kaufman / Donald Kaufman
Matchstick Men (2003) .... Roy Waller
National Treasure (2004) .... Ben Gates
Lord of War (2005) .... Yuri Orlov
The Weather Man (2005) .... David Spritz
The Ant Bully (2006) (voice) .... Zoc
World Trade Center (2006) .... John McLoughlin
The Wicker Man (2006) .... Edward Malus
Ghost Rider (2007) .... Johnny Blaze / Ghost Rider
Grindhouse (2007) .... Fu Manchu (segment "Werewolf Women of the SS")
Next (2007) .... Cris Johnson
National Treasure: Book of Secrets (2007) .... Ben Gates
Bangkok Dangerous (2008) .... Joe
Knowing (2009) .... John Koestler
Kick-Ass (2009)  .... Damon Macready
Bad Lieutenant: Port of Call New Orleans (2009)
The Sorcerer's Apprentice 2010
Season of the Witch 2011
Drive Angry  2011
Seeking Justice 2011
Trespass 2011
Ghost Rider: Spirit of Vengeance 2011
Stolen 2012
The Croods 2013
The Frozen Ground 2013
Joe 2013




نوع مطلب : بیوگرافی، 
برچسب ها : بیوگرافی نیکلاس کیج ( nicolas cage )، بیوگرافی نیکلاس کیج، ترک لاس وگاس (1995)، نیکلاس کیج در تاریخ 7 ژانویه‌ی سال 1964، کاندید گلدن گلاب: اقتباس (2002)، سینما سینما فقط جیحون،
لینک های مرتبط :

                            

ویلیام برد لی پیت 
تاریخ تولد : متولد 18 دسامبر 1963
محل تولد : شونی،اوکلاما
ازدواج : او بعد از رابطه نزدیک با بازیگر زنی به اسم « گینس پالترو» با « جنیفر انیستون » ازدواج کرد که این ازدواج پنج سال به طول انجامید، او در حال حاضر با آنجلینا جولی زندگی میکند که سر و صدای گسترده ای را نیز ایجاد کرده است.

بیوگرافی مختصر:
او یک تولید کننده فیلم و بازیگر آمریکایی است و همچنین او نامزد دو جایزه اسکار و برنده چهار جایزه جهان طلایی شده است. و او به عنوان یکی از جذاب ترین مردان دنیا شناخته شده است که این عنوان را از توجهات قابل ملاحظه رسانه ها به دست آورده است. او بازیگری خود را از بازیگری مهمان در تلویزیون آغاز کرده است. 

ویلیام برادلی -براد- پیت متولد 18 دسامبر 1963 بازیگر آمریکایی که بعنوان ستاره در چندین فیلم موفق در اواسط دهه نود ظاهر شده است. از او بعنوان یکی از جذاب‌ترین مردان جهان نام برده می‌شود و زندگی خصوصی‌اش بطور وسیعی گزارش شده و تا بحال موفق به دریافت جایزه گلدن‌گلاب و نامزد جایزه آکادمی هم بوده است.

پیت دوران حرفه‌ای‌اش را با مصاحبه‌های تلویزیونی آغاز نمود و نقش دایمی او در شوهای تلویزیونی دالاس در کانال CBSدرسال 1987 بود. او بعنوان بازیگر اصلی در فیلم‌هایی در ژانرهای مربوط به نوجوانان و همچنین جنایی و کمدی و درام‌های خانوادگی ایفای نقش کرده است. او اولین بار در فیلم «تلما و لوئیز» (ریدلی اسکات-1991) بعنوان یک گاوباز آس و پاس ظاهر شد که توانست از شخصیت جینا دیویس در آن فیلم دلربایی کند و بسیار هم مورد توجه قرار گرفت. اولین نقش عمده‌اش در یک فیلم برجسته و مهم با عنوان «مصاحبه با خون‌آشام» در سال 1994 بود. بازی خیره‌کننده او در 2 فیلم جنایی و علمی تخیلی «هفت» و «12 میمون» بسیار مورد استقبال قرار گرفت و منجر به دریافت جایزه بهترین بازیگری شد. سال 1999 پیت در فیلم «باشگاه مشتزنی» با به تصویر کشاندن نقش تایلور دردن خشن ولی دارای موهبت‌ها و قابلیت‌های بسیار بالای ذهنی توانست شهرتی دو چندان پیدا کند. از آن به بعد جایگاه خویش را بعنوان یک بازیگر برجسته بارزتر کرد، و بعد هم موفقیت‌های بزرگ تجاری در فیلم‌هایی همچون «11 یار اوشن»، «جاسوس‌بازی»، «تِروی» و یک فیلم جاسوسی کمدی رمانتیک در فیلم «آقا و خانم اسمیت» و «بعد از خواندن بسوزان» کسب نمود.

رابطه بسیار مقطعی او با بازیگر زن گوئینت پالترو و ازدواجش با جنیفر آنیستون (2005-2000) برایش بسیار حاشیه‌ساز بود و هم اکنون هم با آنجلیا جولی زندگی می‌کند. پیت و جولی دارای 3 فرزند‌خوانده به نام‌های مادوکس، پکس و زهرا و 3 فرزند اصلی شیلو، ناکس و ویوینی می‌باشند. او بدلیل زندگی پر سر و صدایش با جولی دایماً درگیر حواشی در سطح داخلی و بین‌الملل بوده است.

             


اوایل زندگی
پیت در شامنی اکلاهاما متولد شد. مادرش جین ریتا مشاور دبیرستان و پدرش ویلیام آلوین پیت مالک کمپانی ماشین‌های واگن است. پیت همراه خواهر و برادرش (راگ و جولی نیل) در اسپرینگ‌فیلد در ایالت میسوری بزرگ شد جایی که بعد از تولد پیت خانواده‌اش به آنجا رفتند. همچنان که او بزرگتر می‌شد به عنوان یک تعمید‌دهنده جنوبی محافظه‌کار مشغول به کار شد و سروده‌های کلیسا را می‌خواند.

از سال 1978 تا 82 او به دبیرستان kickapoo رفت. او به بازی‌های تنیس و بسکتبال علاقه زیادی داشت و در همه مسابقات جایزه اول را می‌گرفت. براد پیت یک شاگرد نمونه در دبیرستان بود و در همه درس‌هایش چه خواندنی و چه ورزش نمرات بالا می‌گرفت.
بعد از اتمام دوره دبیرستان در سال 1982 وارد دانشگاه میسوری شد و در رشته روزنامه‌نگاری تحصیل کرد. در سال 1985، دو هفته قبل از دریافت مدرک، دانشگاه را رها کرد و برای گذراندن کلاس‌های بازیگری به کالیفرنیا و لوس‌آنجلس رفت. در آنجا یک سری شغل‌های متعدد عجیب اختیار کرد. از شوفری فروش سیگار و کمک کردن به یک مولف نمایش‌های تلویزیونی تا پوشیدن لباس جوجه ال پولولوکو تا بتواند هزینه کلاس‌های بازیگری را بپردازد. وقتی که از او درباره تاثیر محوری تصمیمش که میسوری را به قصد لوس‌آنجلس ترک کرد پرسیدند گفت: "من قصد نداشتم از شر چیزی خلاص شوم تا بتوانم به دنیای خودم برسم. قصد هم نداشتم چیزی را پشت سرم رها کنم تا به سوی چیزی دیگری حرکت کنم. نمی‌دانستم وقتی به لوس‌آنجلس برسم چه خواهد شد حتی از هیجان‌انگیزترین چیزها در مورد سفر کردن بی‌اطلاع بودم.

دوران بازیگریشروع بازیگری
وقتی که در لوس‌آنجلس سخت در سعی و تکاپو بود، شروع به مطالعه و بررسی حرفه بازیگری زیر نظر مربی مشهوری به نام روی لاندن کرد. در دسامبر 1987 کارش را با مصاحبه‌های تلوزیونی آغاز کرد. حضورش در شوهای تلوزیونی دالاس در نقش رَندی، دوست شالانی مک‌کان هم تاثیرگذار بود. در طی مصاحبه‌ای با نشریه پیپل در مورد بازی با مک‌کان گفت: "لحظات بسیار شیرین و به نوعی یک اشتیاق بود بخاطر اینکه تا قبل از آن مک‌کان را ملاقات نکرده بودم." شخصیت او در این نمایش حدود 5 هفته به طول انجامید. همچنین در سال 1990 در یک درام تلوزیونی کوتاه مدت بنام «روزهای افتخار» حضور پیدا کرد.
1988 اولین نقش سینمایی‌اش را در فیلم «نیمه تاریک خورشید» بر عهده گرفت. در این فیلم او نقش یک پسر جوان آمریکایی را داشت که به همراه خانواده‌اش به دریای آدریاتیک در شرق ایتالیا رفته تا بلکه درمانی برای بعضی از مشکلات پوستی‌اش پیدا کنند. فیلم در تابستان 1988 در کشور یوگسلاوی جلوی دوربین رفت. بدلیل جنگ و دیگر مسایل دیگر مجوز فیلم بعد از 9 سال همراه با بازنویسی تقریباً کلی آن صادر شد. سپس بازیگر فیلم «Too Young to Die» شد. فیلم در مورد نوجوانی ست که متهم به آدم‌کشی شده و محکوم به مرگ می‌شود. پیت (بیلی کانتون) در نقش یک معتاد به مواد مخدر ظاهر شد که جولییت لوییس که زنی فراری ست را اغفال می‌کند. در یک برنامه مرور هفتگی فیلم‌های تلویزیونی، منتقدی بنام کن تاکر درباره او و نقشش نوشت: "پیت بیشتر مانند جان کاگر ملن کمپ بد طینت بنظر می‌آید. او بسیار ترسناک است."

پیت (در نقش جو مالونی) در «طول جاده» در کنار ورنا مارتین خوش درخشید. ولگرد و جنایت‌کار زبردستی که با برادرش که او هم یک جنایتکار سرسخت است همراه می‌شود.
پیت توانست با بازی در فیلم «تلما و لوییز» توجه بیشتری در اذهان عمومی به خود جلب کند. او در فیلم نقش یک جانی دمدمی مزاج را داشت که با تلما (جینا دیوییس) آشنا می‌شود.
پس از کسب موفقیت در «تلما و لوییز» این ستاره سینما در فیلمی بنام «جانی سود» به کارگردانی تام دیکلیو محصول سال 1991 در کنار کاترین کینز و نیک کیو بازی کرد. او در این فیلم بعنوان یک خیال‌باف دیده می‌شد که آرزو داشت روزی ستاره مشهور موسیقی راک شود. براد پس از حضورش در «جهان بی‌روح» و فیلم «رودخانه‌ای از آن میان می‌گذرد» ساخته رابرت ردفورد دیگر یک ستاره تمام عیار و کامل بود. در 1993 در فیلم «کالیفرنیا» توانست با جولییت لوییز که در فیلم «Too Young to Die» هم با یکدیگر نقش‌آفرینی کرده بودند مجدداً همبازی شود. او نقش یک آدم‌کش پریشان‌احوال را داشت و لوییز در نقش نامزد سابق پیت بازی می‌کرد. پیتر تراورس از نشریه رولینگ استون در بخش نقد فیلم اجرای پیت را یک کار بسیار برجسته نامید. او همچنین در مورد همکاری پیت و لوییز این چنین نوشت: "او و لوییز این مهمل‌گویی را به اندازه کافی به مرحله اجرا می‌گذارند تا بتوانند بطور ارزنده‌ای یک نوع تعلیق در بی‌اعتقادی و بی‌ایمانی ایجاد نمایند." در همان سال او جایزه شو دسِت را با عنوان "ستاره مرد آینده‌دار" را از آن خود نمود.

موفقیت بحث‌برانگیز ابتدایی
او در آن زمان ستاره فیلم‌هایی همچون «افسانه‌های پاییز» و «هفت» هم بود. او با ایفای نقش در «افسانه‌های پاییز» موفق به کسب اولین نامزدی گلدن‌گلاب در قسمت بهترین نقش‌آفرینی شد.
در فیلم «هفت» پیت (دیوید میلر) در کنار مورگان فریمن در نقش بازرس پلیس در تعقیب آدم‌کشی خطرناک (کوین اسپیسی) هستند. ریتا کمپلی از نشریه واشنگتن پست در بخش یادداشت فیلم اجرای پیت را مورد تحسین قرار داد و به او لقب "برانگیزنده احساسات" را داد.
پیت سپس در «12 میمون» (1995) شمایلی از جفری گویینز را به تصویر کشید و بسیار مورد استقبال تماشاگران و منتقدان قرار گرفت و بهترین فروش هفتگی را نیز به خود اختصاص داد. شخصیت او در فیلم بطور ویژه‌ای مورد تحسین قرار گرفت بطوری‌که جنت ماسلین از نشریه نیویورک‌تایمز نوشت: "با چنین اجرای مهیج و تکان‌دهنده‌ای در واقع پیت جفری را با یک خواب مغناطیسی عجیب از جا پراند که بعدها در فیلم بسیار مهم جلوه کرد. پیت موفق شد اولین جایزه گلدن‌گلوب و اولین نامزدی آکادمی را در قسمت "بهترین بازیگر نقش مکمل مرد" کسب کند.

             

حضور پیت را می‌توان در فیلم «خواب‌آلوها» محصول 1996 دنبال کرد. نام و موضوع فیلم اقتباسی ست از رمان لورنزا کارکاترا. او در این اثر با ستاره‌هایی همچون کوین بیکن و رابرت دنیرو همبازی بود. او سال بعد در کنار هریسون فورد بعنوان تروریست ارتش جمهوری‌خواه ایرلند در فیلم «متعلق به شیطان» حضور یافت. او در چندین فیلم با لهجه ایرلندی در ظاهر شد.

همان سال در فیلم «هفت سال در تبت» به کارگردانی ژان ژاک آنو در نقش کوهنوردی اتریشی به اسم هنریش هرر ظاهر شد و برای ایفای اینن نقش مجبور شد همراه دیگر ستاره فیلم یعنی دیوید تولیس به سفرهایی به کالیفرنیا و رشته کوه‌های آلپ برای آموزش کوهنوردی و صخره‌نوردی برود. به خاطر موضوع برتری‌نژادی تبتی در این فیلم دولت چین ورود پیت و تولیس را به کشور چین ممنوع کرد.
سال 1998 در فیلم «ملاقات با جو بلک» مرگ را به عنوان یک شخصیت تجسمی در بدن مردی جوان جای داد تا بتواند معنای انسان بودن را لمس کند. این اثر باعث شد که پیت یکبار دیگر مانند فیلم «افسانه‌های پاییز» با هنرپیشه بریتانیایی، آنتونی هاپکینز بزرگ، همبازی شود.

از 1999 تا 2003
«باشگاه مشتزنی» محصول 1999 را می‌توان از جمله موفق‌ترین فیلم‌های دوره حرفه‌ای پیت برشمرد. او در نقش تایلور دردن که مسئولیت هدایت یک باشگاه مشت‌زنی زیرزمینی را بر عهده دارد بازی کرد. فیلم اقتباسی از رمان چاک پالانیاک با همین عنوان بود و کارگردانی فیلم را دیوید فینچر، همان کارگردان فیلم «هفت»، بر عهده داشت. در زمان تولید فیلم، فینچر تعبیرش از فیلم را چنین بیان کرد: "بزن بزن و جنگ و دعوا در این مکان، لزوماً بدین معنا نیست که تعرض و پرخاشگری درون خود را بر سر فرد دیگری خالی کنیم. هدف این است که به این مکان وارد شویم تجربه کنیم و مشت‌های‌مان را بطور قابل ملاحظه‌تری رها کنیم و بعد متوجه می‌شویم که چگونه با حالتی دگرگون‌شده از این مکان بیرون می‌رویم".

«باشگاه مشت‌زنی» برای نخستین‌بار در فستیوال بین‌المللی فیلم ونیز در معرض تماشای عموم گذاشته شد. به محض اکران فیلم نظرات موافق بسیاری را بخود جلب کرد. همچنین اجرای پیت بسیار مورد توجه واقع شد. در نشریه ورایتی منتقدی بنام دیوید رونی در یادداشت‌های خود نوشت: "پیت متین دارای موهبتی الهی و از لحاظ جسمانی پویا ست".
بدنبال موفقیت در فیلم «باشگاه مشتزنی» پیت در نقش یک مشت‌زن کولی ایرلندی در فیلمی گانگستری بنام «قاپ‌زنی» در کنار بازیگرانی همچون جیسون استاتام، وینی جونز، بنیسیو دل‌تورو و به کارگردانی گای ریچی حضور داشت. فیلم راجع به یک کشتی مخصوص دزدان دریائی بود که الماس‌های سرقت‌رفته را حمل می‌کرد، و پیت در این میان بعنوان یک احاطه‌کننده در جلوی مافیای روسی و آمریکائی و آن ارواح تیره و تار حاضر می‌شود. و ما در اینجا به وضوح تغییر لهجه ایرلندی او را در فیلم «متعلق به شیطان» به لهجه‌ای رسا و قابل فهم در این فیلم شاهد هستیم. او برای ادامه یک سری از مهارت‌های مشت‌زنی در باشگاه ریکی در واتفورد آموزه‌های بسیاری را کسب نمود.

در سال 2001 پیت و جولیا رابرتز «مکزیکی» را که یک کمدی رمانتیک بود تجربه کردند. نقش بعدی او در فیلمی با موضوع جنگ سرد اما مهیج به نام «جاسوس‌بازی» بود که در این فیلم رابرت ردفورت در نقش یک مربی و مشاور او را یاری کرد. همچنین در 2001 پیت (راستی رایان) در بازسازی فیلم «یازده یار اوشن» با حضور رت پک در دهه 60 ایفای نقش کرد. او به همراه جرج کلونی، مت دیمون و اندی گارسیا در این فیلم پرستاره استیون سادربرگ ظاهر شدند. راجر ابرت درباره فیلم نوشت: "لحن گفتاری براد پیت بسیار زیباست". او در فیلم انیمیشنی «افسانه‌های هفت دریا» محصول 2003 صدای سندباد این قهرمان کارتونی کوچک را بر عهده گرفت.

از 2004 تا اکنون
در سال 2004 دو فیلم «دوازده یار اوشن» و فیلم حماسی «تِروی» بر گرفته از ایلیادِ هومر که آشیلِِِِ قهرمان را به تصویر می‌کشید بازی کرد. قبل از آغاز فیلم برای اجرای این نقش یک دوره آموزش 6 ماهۀ شمشیربازی را طی کرد، و در زمان تولید فیلم تاندوم‌های پایش صدمه دیدو ساخت فیلم را به مدت چند هفته به تعویق انداخت. میک لازال از نشریه سانفرانسیسکو کِرانیکِل در نقد «تِروی» در مورد اجرای پیت به او لقب "آهن‌ربا" را داد. در فیلم سال 2005، «آقا و خانم اسمیت» به کارگردانی داگ لیمان با بازیگری پیت (آقای اسمیت) و جولی (خانم اسمیت) سرآغاز آشنایی این دو شد. داستان راجع به زوج ملول و رنجیده‌خاطری ست که متوجه می‌شوند هر دوی آنها قاتلان سری هستند. فیلم به دلیل رابطه خاص و کنش و واکنش‌های عجیب و غریب اما دیدنی این دو عنصر سرد، خشن و بی‌روح بسیار مورد استقبال و تمجید قرار گرفت. مجله استار تریبیون به این نکته اشاره کرد که: "زمانی‌که احساس می‌شود داستان بر حسب یک سِری اتفاقات معمولی پیش می‌رود فیلم بطور جمعی همه را شیفته خود می‌کند. انرژی انفجاری موجود در این دو ستاره این کیمیاگری را بر روی پرده سینما می‌کشاند". فیلم با درآمدی بالغ بر 478 میلیون دلار یکی از پرفروش‌ترین‌های 2005 لقب گرفت.
تنها فیلم پیت در سال 2007 «بابل» به کارگردانی الخاندرو گونزالس ایناریتو بود که در کنار کیت بلانشت حضور یافت. فیلم از لحاظ کارگردانی و حضور بازیگرانی همچون پیت، بلانشت و گائل گارسیا برنال نظرات مثبتی را بخود جلب نمود. ویلیام آرنولد از استیل پست بر این نکته اشاره کرد که اجرای پیت باورنکردنی بود و به فیلم ظاهر و قابلیت دیدن می‌دهد. فیلم در مجموع نامزد هفت جایزه آکادمی و گلدن‌گلوب شد که یکی از نامزدی‌های مربوط به پیت به عنوان "بهترین بازیگر نقش مکمل مرد" می‌شد.

او (راستی ریان) در سومین فیلم اوشن بنام «سیزده یار اوشن» هم حضور یافت. در پایان اگرچه به اندازۀ دو فیلم اول پر سود نبود اما فروش بین‌المللی آن در حدود 36 میلیون دلار رسید. او نقش اول فیلم «ترور جیسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل» به کارگردانی اندرو دومینیک را بر عهده گرفت. اگرچه تولید فیلم در سال 2005 بود اما مجوز اکران آن در اواخر سال 2007 داده شد. در طول ساخت فیلم تصویرش از این شخصیت را چنین بیان می‌کند: "اتفاقاتی که تا به حال رخ داده تمام چیزهائی است که او بخاطرش به شهرت رسیده و همه افراد گروه یا مرده‌اند یا پشت میله‌های زندان‌اند. برادرش رفته و او دسته تبهکاران را رها کرده و تنهای تنهاست. مهمتر از همه این‌که او دچار یک جنون اخلالگری می‌شود که او را بطور جدی از پا در می‌آورد". اجرای موفق پیت جایزه بهترین بازیگر مرد شصت و چهارمین فستیوال بین‌المللی فیلم ونیز را برایش به ارمغان آورد. اگرچه پیت در این فستیوال حضور داشت اما بدلیل هجوم یکی از طرفداران دیوانه بسوی او مجبور شد قبل از دریافت جایزه سریعاً آنجا را ترک کند و فستیوال هم نتوانست این جایزه را به او برساند تا اینکه در فستیوال سال بعد آن را دریافت کرد.

اولین همکاری پیت با برادران کوئن (جوئل و اِتان) در کمدی سیاه و تلخ «بعد از خواندن بسوزان» در سال 2008 بود. این فیلم نظرات مثبتی را دریافت کرد .آندرو پولور از نشریه گاردین فیلم را "یک جراحت سخت که بطور ماهرانه‌ای یک کمدی جاسوسی را طرح‌ریزی کرد" نامید. بعد از این فیلم مجدداً پیت به همبازی خود کیت بلانشت در فیلم «بابل» و کارگردان «باشگاه مبارزه» دیوید فینچر ملحق شد و چهارمین نامزدی جایزۀ گلدن گلاب برای بازی در فیلم مورد عجیب بنجامین باتن هم نصیبش شد.
پیت دو نقش سینمائی جدید که در فهرست تولید قرار دارد را بر عهده خواهد گرفت. تولید فیلم «حرامزاده‌های لعنتی» از کوئنتین تارانتینو اکتبر 2008 در کشور آلمان آغاز شده. فیلم راجع یک جنگجوی آمریکائی (پیت) است که در مقابل نازی‌های آلمان که کشور فرانسه را در اشغال خود قرار داده‌اند در حال مبارزه است. فیلم باید منتظر بماند تا در سال 2009 مجوز پخش بگیرد. سپس قرارداد فیلم «Lost City of Z» را امضاء کرده که بعنوان یک جستجوگر بریتانیائی در حال تحقیق دربارۀ تمدن اسرارآمیز آمازونی است. همچنین در 2009 قصد دارد در فیلم داستانی «درخت زندگی» به کارگردانی ترنس مالیک در کنار شون پن بازی کند.

                           

فعالیت های دیگر
پیت در تبلیغات تجاری که برای بازارهای آسیائی در نظر گرفته شده بود مانند تبلیغ محصولات لباس‌های جین ادوین و همچنین در تبلیغات تجاری مارک هینکن که در سال 2005 بر روی آنتن رفت حضور یافت.
پیت همراه با جنفیر آنیستون و کمپانی فیلم پارامونت پیکچرز یک کمپانی تولید فیلم بنام Plan B را در سال 2002 تاسیس کردند. این کمپانی تولید بعضی از فیلم‌های سال 2005 را بر عهده گرفت.
در پی وقوع توفان کاترینا در سال 2006 در منطقه نیواورلئان پیت گروهی از معماران حرفه‌ای را دور هم جمع کرد تا بتوانند طرح پروژه‌ای که پیت آن "درست بسازیم" نام نهاد را آغاز نمایند. یک سری کمک‌های مالی و ساخت 150 خانه جدید در نیواورلئان را با همین گروه اجرا کردند. پیت و شخص خیری به اسم استیو بینک هر کدام مبلغ 5 میلیون دلار وقف این پروژه انسان‌دوستانه کردند.

در رسانه‌ها
درسال 1993 پیت از دید نشریۀ امپایر بعنوان یکی از 25 ستاره جذاب تاریخ سینما انتخاب شد. همچنین دو مرتبه در سال‌های 95 و 2000 بوسیلۀ نشریه پیپل به عنوان جذاب‌ترین هنرپیشۀ مرد برگزیده شد. در مراسم سالیانۀ فوربس از پیت این‌گونه نام برده شد که"با استفاده از قدرت ستاره بودنش می‌تواند باعث شود که مردم فضاها و ماجراهائی را ببینند که معمولاً دوربین‌های فیلمبرداری آنها را از دست می‌دهد".
سال 2004 پیت از کمپ دانشگاه میسوری دیدن کرد تا دانشجویان را برای راَُی دادن در انتخابات رئیس‌جمهوری همان سال تشویق نماید که آن موقع از جان کری حمایت می‌کرد. مجدداً در همان سال در یک مجمع عمومی در مورد سرمایه‌گذاری بر روی یک سری تحقیقات معاف از مالیات در زمینۀ سلول‌های بنیادی نارس که شبیه‌سازی و تخریب سلول‌های رشد نکردۀ انسانی را در برداشت سخنانی را ایراد نمود و گفت: "باید این اطمینان را حاصل نمائیم که راه‌هایی را برای بهترین و هوشمندترین افراد که توان عبور از آن را دارند خواهیم گشود که قادر باشند راه‌های درمان بیماری‌ها را کشف نمایند که در حقیقت آن‌ها هم بر این باورند که توان انجام چنین امر خطیری را دارند." او همچنین سازمانی را در کالیفرنیا مورد حمایت خود قرار داد که در آن دولت فدرال آمریکا سرمایه‌هایی را بر روی این تحقیقات اختصاص داد که در این بررسی‌‌ها از انواع مختلف سلول‌های بنیادی و سلول‌های بنیادی رشد نیافتۀ بزرگسالان استفاده می‌کردند.
براد پیت، باراک اوباما را در انتخابات ریاست جمهوری 2008 حمایت کرد.

         


زندگی خصوصی
او یکی از طرفداران فهیم و دانای هنر معماری مخصوصاً سبک فرانک لئود رایت است. کمک‌های مالی بسیاری به "National Trust"برای حفاظت از آثار تاریخی کرده است.
پیت بازیگر سریال «دوستان» جنیفر انیستون را در سال 98 ملاقات کرد، در تاریخ 29 جولای 2000 در یک مراسم عروسی در محیطی سربسته در مالیبو با یکدیگر ازدواج کردند، در ژانویۀ 2005 او و همسرش اعلام کردند که بعد از 7 سال زندگی مشترک تصمیم دارند بطور رسمی از یکدیگر جدا شوند و 2 ماه بعد آنیستون تقاضای طلاق کرد که علت آن اختلافات حل‌نشدنی ذکر شد.
وقتی که ازدواجش با آنیستون رو به اتمام بود با دیگر ستاره زن (آنجلیا جولی) درگیر یک سری حواشی شدند که در آنجا جولیا بعنوان "زن دیگر" بیشتر به خاطر فیلم آقا و خانم اسمیت مورد خطاب قرار گرفت در حالی‌که هر دوی آنها (جولی و پیت) وجود هر نوع رابطه‌ای را تکذیب کردند. با این وجود این حدس و گمان‌ها تا سال 2004 و اوایل 2005 ادامه پیدا کرد.
در آوریل 2005 یعنی یک ماه پس از تقاضای طلاق آنیستون، یک سری عکس که شایعۀ رابطۀ بین پیت و جولی را مورد تصدیق قرار می‌داد برملا شد. این عکس‌ها که تصویری از پیت و جولی و پسر جولی (مادوکس) در سواحل کنیا را نشان می‌داد به قیمت 500 هزار دلار فروخته شد. در طول تابستان این دو نفر اغلب اوقات با هم دیده می‌شدند بطوریکه در یکی از رسانه‌ها بشوخی به آنها لقب برادجلینا←براد+آنجلینا دادند. آخرین مدارک طلاق پیت و آنیستون در تاریخ 2 اکتبر 2005 بوسیله دادگاه عالی لس‌آنجلس تایید گردید.

فرزندان
در جولای 2005 پیت، جولی را در سفر به اتیوپی همراه کرد جائی‌که جولی یک دختر 6 ماهه بنام زهرا را به فرزندخواندگی پذیرفت، در دسامر 2005 اعلام شد که پیت درخواست کرده است که هر دو فرزند‌خوانده‌های جولی را قانوناً به فرزندی قبول کند و نام خانوادگی این بچه‌ها رسماً به جولی-پیت تغییر یافت. در 27 می 2006 جولیا در طی یک عمل سزارین، دخترش شیلوه نوول جولی-پیترا در نامیبیا بدنیا آورد.
در 15 مارچ 2007 جولی، یک پسر بچه 3 ساله از ویتنام را به فرزندی گرفت و او را پکس تین جولی-پیت نامید.
در 12 جولای 2008 فرزندان دو قلوی این زوج، یک پسر بنام ناکس و یک دختر بنام ویوینی در بیمارستان لئون در شهر نایس فرانسه متولد شدند و حق امتیاز گرفتن اولین عکس‌ها از ناکس و ویوینی به طور همزمان به نشریه پیپل و هلو به قیمت 14 میلیون دلار فروخته شد که گران‌ترین عکس‌هایی بود که تا بحال گرفته شده بود که این پول‌ها به موسسه خیریه جولی و پیت واریز شد.

                                                        


فیلم شناسی ( به عنوان بازیگر ):

سال / فیلم / نقش


1987/ راه فراری نیست / افسر در مهمانی


1987 / سرزمین بدون انسان / پیشخدمت


1987 / کمتر از صفر / پارتی گوئر


1987 / دردناک شدن / جف


1987 / دالاس / رندی


1988 / خیابان 21 / جامپ پیتر


1989 / با یکدیگر خوشحال / برایان


1989 / بریدن درجه / دوایت اینگالس


1989 / سردسته ی کلاس / چاک


1989 / کابوس های فردی / ریک آستن


1990 / عکس مرد / فیلمبردار


1990 / خیلی جوان برای مردن / بیلی کانتو


1990 / روزهای با شکوه / واکر لاو جوی


1991 / روبروی قسمت ها / جو مالونی


1991 / تلما و لوئیس / جیدی


1991 / جانی سوئد / جانی سوئد


1992 / دنیای سرد کارآگاه / فرانک هریس


1992 /تماس /کاکس


1992 / یک رودخانه از میان آن جریان دارد / پل


1993 / کالیفرنیا / ارلی گریسی


1993 / عشق صادق / فلوید


1994 / علاقه / الیوت فولر


1994 / مصاحبه با خون آشام / لوئیس دو


1994 / پوینت دولاس / مک لین


1994 / افسانه افتادن / تریستان لودلو


1995 / جدی / دیوید میلز


1995 / 12میمون / جفری گوینز


1996 / اسلیپرز / مایکل سولیوان


1997 / مالکیت شیطان / فرانکلی استن مک کوایر و روری دیوان


1997 / 7سال در تبت / هنریش هرر


1997 / قسمت تاریک خورشید / ریک


1998 / جو بلک را ملاقات کن / جو بلک و مرد داخل کافی شاپ


1999 / باشگاه مشت زنی / تایلر دوردن


1999 / جان مالکوویچ بودن / خودش


2000 / قاپ زنی / مایکل اونی


2001 / مکزیکی / جری ولبچ


2001 / بازی جاسوسی / تام بیشاپ


2001 / 11یار اوشن / راستی


2001 / دوستان / ویل کالبرت


2002 / نمای کامل / خودش


2002 / اعترافات یک ذهن خطرناک / برد


2003 / سندباد افسانه 7 دریا / سندباد


2003 / خواننده ابی / خودش


2004 / تروی / اشیلس


2004 / 12یار اوشن / راستی


2005 /خانوم و آقای اسمیت / جان اسمیت


2006 / بابل / ریچارد


2007 / 13یار اوشن / راستی


2007 / ترور جسی دیمز به وسیله روبرت فورد ترسو / جسی جیمز


2008 / بعد از خواندن بسوزان / چارفلد هیمر


2008 / بخش کنجکاو بنجامین باتن / بنجامین باتن


2009 / ایگلوریس بسترد / ستوان آلدورین


2010 / درخت زندگی / آقای اوبرین


2010 / مگا مایند / مرد راننده مترو


به عنوان تهیه کننده :

سال / فیلم


2006 / خدا از ما خسته شده است


2006 / قسمت شده


2006 / دویدن با قیچی


2007 / پروپه تهوا کان


2007 / سال سگ


2007 / قلب توانا


2007 / ترور جسی جیمز به وسیله روبرت فورد ترسو


2008 / زیبا و خوشتیپ


2009 / همسر مسافر زمان


2009 / زندگی خصوصی پیپالی


2010 / لگد الاغ


2010 / بخور دعا کن، عاشق باش


2010 / درخت زندگی


2011 / مونی بال


2011 / پاهای شاد 2


2013 / جنگ جهانی زد




نوع مطلب : بیوگرافی، 
برچسب ها : براد پیت . براد پیت . جدید جدید، انجلینا جولی انجلینا جولی، بهترین نقد ها و بیو گرافی ها در سینما جیحون، زندگی خصوصی براد پیت، بیو گرافی برات پیت بیوگرافی جدید براد پیت،
لینک های مرتبط : بیوگرافی گری الدمن،

                   
نام: گری لئونارد اولدمن Gary Leonard Oldman
محل تولد: نیو کراس، لندن ، انگلستان
تاریخ تولد: 21 مارس 1958
قد : 1.75 متر

بیوگرافی مختصر :

گری لئونارد بازیگر و کارگردان نام آشنای انگلیسی است که او را در فیلمهایی نظیر : لئون، عنصر پنجم ، هانیبال و دراکولا در نقشهای منفیی و جاهطلب دیدهایم. همچنین وی در سال های اخیر در فیلم هایی از جمله مجموعه ی هری پاتر و بتمن نقش آفرینی کرده است . در دهه 1980 زمانی که منتقد برجسته ی آمریکایی روجر ابرت (Roger Ebert) ، او را به عنوان بهترین بازیگر انگلیسی نامید ، گری به شهرت رسید . 

وی از بسیاری از بازیگران موفق دنیا الگو برداری و در نقشهای متفاوت زیادی بازی کرده است. او علاوه بر بازی در نقش های اصلی و مکمل فیلم های هالیوودی ، در سریال های تلویزیونی نیز ایفای نقش کرده است که از جمله این سریال ها میتوان به سریال محبوب و دوست داشتنی دوستان (Friends) اشاره کرد. او به قدری در بازیگری تسلط دارد که روزنامه گاردین او را به عنوان بهترین هنرپیشهای که تا به حال جایزه اسکار را دریافت نکرده است، معرفی کرده است. 

زندگینامه :

اولدمن در لندن متولد شد، وی فرزند کاتلین (خانهدار) و لئونارد برترام اولدمن (جوشکار) است. پدر او الکلی بوده و بنا به گفته ی خود گری هنگامی که وی هفت سال داشته پدرش خانواده را ترک کرده. گری در دوران کودکی پیانو مینواخت و خواننده خردسالی بود اما موسیقی را به واسطه انتخاب حرفه بازیگری کنار گذاشت. با اینحال عشق به موسیقی را حفظ کرد و در سال 1988 در فیلم تراک 29 Track 29 علاوه بر خوانندگی، پیانو هم نواخت و در فیلم معشوق ابدی Immortal Beloved قطعاتی از بتهوون را اجرا کرد. 

گری دانشآموز متفاوتی بود و در 16 سالگی از مدرسه اخراج شد، اما خیلی زود استعداد خود را در زمینه هنرهای نمایشی کشف کرد و فعالیت خود را در تئاتر جوانان گرینویچِ انگلستان آغاز کرد. وی مدرک کارشناسی هنرهای نمایشی خود را در سال 1979 از کالج هنرهای نمایشی رز برافورد Rose Bruford بریتانیا دریافت کرد و خیلی زود فرصت حضور در صحنه نمایش را یافت. 

در اواسط دهه 1980 سختکوشی و توانایی هنری اولدمن با بازی در یک نقش اصلی در نمایشی اجتماعی، باعث محبوبیت وی در گلاسکو شد. همچنین در اواخر دهه 1980 ، وی اولین نقشهای تلویزیونی خود را اجرا کرد. اولین ایفای نقش وی در این زمان در فیلم تلویزیونی در ضمن Meanwhile بود. اولدمن بعدها در دو فیلم دیگر بازی کرد که در فیلم سید و نانسی Sid and Nancy -1986 نقش سید ویشیوس Sid Vicious (اسطوره پانک راک) و در فیلم گوشهایت را تیز کن Prick Up Your Ears -1987 نقش جو اورتون Joe Orton همجنسگرا را داشت. 

گری استعداد شگرفی در تقلید لهجه آمریکائی داشت و به همین سبب ، درفیلم حقوق کیفری Criminal Law-1988 نقش یک وکیل بیعاطفه، در فیلم چاتاهوچی Chattahoochi -1990 نقش یک عقب مانده ذهنی ، و در فیلم میزان بخشش State of Grace-1990 نقش یک گانگستر ایرلندی-آمریکائی را به عهده داشت. اما نقشآفرینی وی در فیلم الیور استون Oliver Stone -1991 در نقش لی هاروی اوسوالد Lee Harvey Oswald ، موقعیت وی را تثبیت کرد. 

فرانسیس فورد کاپولا Francis Ford Coppola ، پس از دیدن توانایی گری در بازیگری ، در سال 1992 نقش اصلی فیلم دراکولای برام استوکر Bram Stocker's Dracula را به وی پیشنهاد کرد. گری با ظاهر شدن در نقش یک خونآشام ثابت کرد که در ایفای نقشهای مختلف به یک اندازه تسلط دارد. وی با بازی در فیلم هایی مانند : رمانس واقعی True Romance -1993 (به عنوان دلال محبت خشن)، در لئون Leon -1994 (به عنوان یک افسر فاسد DEA)، در فیلم قتل در اولین Murder in the First -1995 (به عنوان یک نگهبان زندان سادیسمی) و در فیلم عنصر پنجم The fifth Element -1997 (به عنوان یک پلیس ظالم) تبدیل به چهره محبوب شخصیتهای منفی در سینمای آمریکا شد. وی همچنین در نقش شیطان در ویدئویی از Guns N' Roses در سال 1993 ظاهر شد.

او در سال 1993 عضو هئیت داوران فستیوال فیلم کن بود. اولدمن در فیلم در فیلم برنده The Contender -2000 در نقش شلدون رانیون Sheldon Runyon جلوی دوربین ظاهر و برای این نقش کاندیدای دریافت جایزه گیلد شد. در سال 2001 در فیلم هانیبال Hanibal افتخار بازی در کنار آنتونی هاپکینز Anthony Hopkins نصیب وی شد. او در این فیلم نقش میسون ورگر Mason Verger تنها قربانی که از دست هانیبال لکتر Hanibal Lecter در امان مانده بود را داشت. گفته میشود اولدمن برای بازی در این فیلم روزانه شش ساعت را در اتاق گریم میگذراند تا کاملاً جذب نقش خود شود. این دومین بار بود که اولدمن در نقشی مقابل هاپکینز Hopkins ظاهر میشد (اولین بار در فیلم دراکولا بود). اگرچه اولدمن به خوبی از عهده اجرای نقش در کنار آنتونی هاپکینز Anthony Hopkins و جولیان مور Julianne Moore برآمد، اما گفته میشود که وی امتیازی در این خصوص کسب نکرده است. در سال 2001 ، گری برای دوبار نقشآفرینی در سریال تلویزیونی دوستان Friends کاندید دریافت جایزه امی شده است. وی در مجموعه هری پاتر Harry Potter نقش سیریوس بلاک Sirius Block را ایفا میکند. اولدمن و دانیل رادکلیف Daniel Radcliffe در طول ساخت این مجموعه بسیار به یکدیگر نزدیک شدند. در سال 2005 گری در فیلم سرآغاز بتمن Batman Begins در نقش جیمز گوردن James Gordon ظاهر شد، او در این نقش موفقیت بیشتری نسبت به همتای خود در فیلم شوالیه تاریکی The Dark Knight داشت. اولدمن در سال 2009 همراه با جیم کری Jim Carry در آهنگ کریسمس A Christmas Carol در سه نقش ظاهر شده است. در سال 2010 گری همراه با دنزل واشنگتن Denzel Washington در کتاب الی The Book of Eli بازی کرده است، او در این فیلم به شیوه جک نیکلسون Jack Nicholson و با لهجه جنوبی صحبت میکند. اولدمن در فیلم دختری با ارابه قرمز The Girl with the Red Riding Hood نقش اصلی را به عهده خواهد داشت. او در نسخه 2012 رمان جان لوکاره John le Carre به کارگردانی توماس آلفردسون Thomas Alfredson در نقش جرج اسمایلی George Smiley ظاهر خواهد شد. به سبب اینکه وی تسلط زیادی در تقلید صدا دارد ، در نقش هایی از جمله کنت دراکولای ترانسیلوانیایی در فیلم دراکولا Dracula، بتهوون آهنگساز آلمانی در فیلم معشوق ابدی Immortal Beloved و تروریست روسی ایوان کوشونوف در فیلم نیروی هوایی 1 Air Force One و همچنین در بازی های رایانه ای از جمله افسانه اسپایرو The Legend of Spyro ( به عنوان ایگنیتوس Ignitus ) و Call of Duty Word at War ، با صدا ایفای نقش کرده است.



                            


                             

حرفه ی کارگردانی :

در سال 1997 اولدمن فیلمی بر اساس کودکی خود به نام Nil by Mouth ساخت. این فیلم 2 جایزه بافتا BAFTA را با عناوین بهترین فیلم انگلیسی و بهترین نمایش را از آن خود کرد. این فیلم در میان 50 فیلم برتر بریتانیا قرار دارد. اولدمن و شریک تهیهکنندهاش داگلاس اوربانسکی Douglas Urbanski ، شرکت SE8 GROUP را برای تهیهکنندگی فیلم Nil by Mouth تأسیس کردند. این کمپانی همچنین فیلم برنده The Contender را با هنرمندی اولدمن تهیه کرده است. اولدمن آخرین فیلمنامهاش را به اتمام رسانده، این فیلم چانگ و انگ Chang & Eng نام دارد و برمبنای کتابی به همین نام نوشته شده است و شرکت SE8 GROUP نیز آن را تهیه خواهد کرد. در سپتامبر 2006 استودیو نوکیا سری N ، فیلم کوتاهی به نام دونات Donut به کارگردانی اولدمن و آهنگ سازی تور هیامز Tor Hyams ارائه کرد. این فیلم همراه با گوشی N93 برای ارتقاء گوشی، فیلمبرداری شده است. وی همچنین ویدئویی برای آهنگ ولگرد قرمز Red Rover که توسط گروه رپ Chutzpah خوانده شده را کارگردانی کرده که این فیلم تماماً با دوربین گوشی N93 فیلمبرداری شده است.

حرفه ی تئاتر :

اولدمن از کالج رز برافورد Rose Bruford مدرک کارشناسی هنرهای نمایشی را اخذ و در آکادمی سلطنتی هنرهای نمایشی ثبت نام کرد، اما پذیرفته نشد. بعد از فارغ­التحصیلی از کالج رز برافورد Rose Bruford با گروه تئاتر جوانان گرینویچ Greenwich Young People's Theatre همراه شد و در نمایشهایی از جمله عروسی پاپ The Pope's Wedding شرکت کرد. در طی سالهای 1986 – 1985 وی عضو کمپانی سلطنتی شکسپیر بوده است.

حرفه ی موسیقی :

اولدمن از سنین کودکی علاقه وافری به موسیقی داشت. او یک پیانیست حرفهای است و در مصاحبهای در سال 1995 گفته بود که ترجیح میداده موسیقیدان شود تا بازیگر. وی چند موسیقی در فیلم سید و نانسی Sid & Nancy و همچنین فیلم در تراک 29 Track 29 اجرا کرده است. او ساختههای بتهوون را در فیلم معشوق ابدی Immortal Beloved بازسازی کرده و معلم گیتار دانیل رادکلیف Daniel Radcliffe بوده است. 

   

فیلموگرافی :

· Kung Fu Panda 2 2011 کونگ فو پاندا 2 – صدای لرد شن
· Red Riding Hood 2011 ارابه قرمز 
· Countdown to Zero 2010 شمارش معکوس تا صفر
· The Book of Eli 2010 کتاب الی
· Disney's A Christmas Carol 2009 آهنگ کریسمس
· Planet 51 2009 سیاره 51
· The Unborn 2009 زاده نشده
· The Dark Knight 2008 شوالیه تاریکی
· Harry Potter and the Order of the Phoenix 2007 هری پاتر و محفل ققنوس
· The Backwoods 2007 جنگلهای پشنی
· Batman Begins 2005 سرآغاز بتمن
· Harry Potter and the Goblet of Fire 2005 هری پاتر و جام آتش
· Dead Fish 2004 ماهی مرده
· Harry Potter and the Prisoner of Azkaban 2004 هری پاتر و زندانی آزکابان
· Tiptoes 2004 نوک پنجه
· Interstate 60 2003 بین ایالتها 60
· Sin 2003 گناه
· Nobody's Baby 2001 بچه هیچکس
· The Contender 2000 برنده
· Lost in Space 1998 گمشده در فضا
· Quest for Camelot 1998 در جستجوی کاملوت – صدای سر رابر
· Air Force one 1997 نیروی هوایی 1
· The Fifth Element 1997 عنصر پنجم
· Basquiat 1996 باسکیات
· Murder in the First 1995 قتل در اولین
· The Scarlet Letter 1995 نشان زناکاران
· Immortal Beloved 1994 معشوق ابدی
· Romeo Is Bleeding 1994 خون رومئو میریزد
· The Professional 1994 حرفهای
· True Romance 1993 رومانس واقعی
· Beyond JFK: Question of Conspiracy 1992 : مسئله توطئه
· Bram Stoker's Dracula 1992 دراکولای برام استوکر
· J.F.K 1991 جان اف کندی
· Rosencrantz and Guildenstern Are Dead 1991 روزنکرانتس و گیلدن استرن مردهاند
· Chattahoochee 1990 چاتاهوچی
· Henry & June 1990 هنری و جون
· State of Grace 1990 میزان بخشش
· Criminal Law 1989 حقوق کیفری
· Track 29 1988 ترک 29
· We Think the World of You 1988 ما به دنیای تو فکر میگنیم
· Prick UP Your Ears 1987 گوشهایت را تیز کن
· Sid and Nancy 1986 سید و نانسی
· Honest, Decent and True 1985 صادق، محجوب و درست
· Remembrance 1981 یادآوری
· Criminal Empire for Dummies امپراطوری مخوف احمقها
· Guns, Girls and Gambling اسلحه، زن و قمار
· Tinker, Tailor, Soldier, Spy بندزن، خیاط، سرباز، جاسوس
· The Secret World of Superfans دنیای مخفی هواداران



 




نوع مطلب : بیوگرافی، 
برچسب ها : گری الدمن.گری . الدمن، نقد بررسی هنرپیشه، جدیدترین نقد ها و مطالب، grary oldman، Kung Fu Panda 2 2011، The Dark Knight 2008،
لینک های مرتبط :

سندرا بولاک : Sandra Bullock

تاریخ تولد : 26 جولای 1964 در ویرجینیا، آمریکا

مهمترین افتخارات :برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی زن برای فیلم « نقطه کور » 

معرفی کوتاه : 

سندرا بولاک در 26 جولای سال 1964 در ویرجینای آمریکا چشم بر جهان گشود. بولاک برخلاف اکثر بازیگران هالیوود، در خانواده ای کاملا هنری رشد کرد. مادرِ سندرا یک خواننده اُپرا ویک معلم آواز بود. پدرش نیز پیمان کار پنتاگون و فرد شناخته شده ای محسوب می شد. سندرا دوران کودکی خود را به واسطه تورهای متعددی که مادرش برای اجرای اُپرا در اروپا برگزار می کرد، به آنجا رفت و 050324-sandra-bullock-vmed12p.widecتقریباً کل اروپا را از نزدیک مشاهده کرد. 

سندرا در دوران نوجوانی به آمریکا بازگشت و پس از مدتی در دانشگاه کارولینای شرقی ثبت نام کرد اما به فاصله کوتاهی تا اتمام دوران دانشگاه، ناگهان از تحصیل انصراف داد و به دنبال حرفه بازیگری رفت در کلاسهای بازیگری " استنفورد میزنر " شرکت کرد. شرکت در کلاسهای بازیگری سبب شد تا سندرا بولاک در چند فیلم آموزشگاهی حضور پیدا کند و مدتی بعد در برادوی به روی صحنه برود. فُرم بیان شیوا و خاص سندرا که از مادرش آموخته بود، کارگردان نمایش یعنی آلن جی لوی را تحت تاثیر قرار داد و باعث شد تا وی از سندرا در قسمتی از سریال « Bionic Showdown » استفاده کند. این حضور کوتاه باعث شد تا متعاقباً سندرا در چند فیلم مستقل و سریالهای کوچک نقش آفرینی کند تا سال 1994 که موفق شد در فیلم مشهور « سرعت » در کنار کیانور ریوز حضور پیدا کند. « سرعت » تبدیل به یکی از محبوب ترین فیلمهای سال شد و سندرا بولاک و کیانو ریوز به شهرت فراوانی دست پیدا کردند و در سالهای بعد توانستند تبدیل به بهترین های هالیوود شوند.

نکاتی که احتمالا درباره سندرا بولاک نمی دانید : 

یکی از افرادی هست که همیشه در فعالیت های خیرخواهانه شرکت می کند. بولاک در جریان حادثه یازده سپتامبر، یک میلیون دلار به صلیب سرخ کمک کرد. در سال 2004 نیز برای فاجعه تسونامی، یک میلیون دلار به صلیب سرخ اهدا کرد و همچنین یک میلیون دلار به پزشکان بدون مرز که بعد از زلزله هاییتی به این منطقه اعزام شده بودند کمک کرده است.

هم از پدر و هم از مادر، رگی آلمانی دارد و زبان آلمانی را هم به راحتی صحبت می کند.

یک جای زخم در سرش دارد که به خاطر افتادن در یک برکه و اصابت سرش به صخره است.

همسر سابقش " جسی جیمز " نام داشت که در سال 2010 از هم جدا شدند.

مادرش در سال 2000 در آرلینگتونِ آمریکا چشم از جهان فرو بست.
sandra bullock

در جریان فیلمبرداری فیلم « Two If by Sea » مشخص شد که وی به اسبها آلرژی دارد!

جایگزین " دِمی مور " در فیلم « وقتی شما خواب هستید » شد

شخصا شعر « بهشت داره در میزنه » را برای فیلم « چیزهایی که عشق صدایش می کنند » نوشت و اجرا کرد.

در زمان کودکی یکبار خواهرش با آرنج، بینی او را شکسته است! 

برای بازی در فیلم « عروس فراری » پیشنهاد شده بود.

برای کاهش وزنش از روش طب سنتی چینی استفاده می کند.

از مشاغلی که پیش از بازیگری تجربه کرده می توان به پیشخدمتی و دربانی اشاره کرد.
url

سندرا بولاک کسی بود که اسکار خارجی بهترین فیلم خارجی را به اصغر فرهادی اهدا کرد

یکی از چهار بازیگر زنی است که تا به امروز هم توانسته اسکار بهترین بازیگر را بگیرد هم تمشک طلایی بدترین بازیگر زن! بهترین بازیگر نقش اصلی زن برای فیلم « نقطه کور » و بدترین بازیگر نقش اصلی زن برای فیلم « همه چیز درباره استیو » 

از همسرش جسی جیمز زمانی جدا شد که متوجه شد وی به مدت 11 ماه با مدل معروف انبوه از خالکوبی به نام میشل مگی رابطه داشته است.

از 8 سالگی پیانو می نوازد

پدرش از سال 1996 مدیر برنامه هایش است

از بازی در فیلم « عزیز میلیون دلاری » به کارگردانی کلینت ایستووود انصراف داده بود که نقش به هیلاری سوانک رسید و وی هم توانست اسکاری برای ایفای همین نقش بدست بیاورد.

مهمترین فیلمهای سندرا بولاک :

Speed
While You Were Sleeping

Two If by Sea

In Love and War

Forces of Nature
sandra-bullock-l
28 Days

Miss Congeniality

Two Weeks Notice

Crash

Infamous

The Proposal

The Blind Side

Extremely Loud & Incredibly Close

The Heat

Gravity



امیر گلسفیدی





نوع مطلب : بیوگرافی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چیوتل اِجیوفور : Chiwetel Ejiofor

تاریخ تولد : 10 جولای سال 1977 در لندن ، انگلستان

مهمترین افتخارات : کاندید دریافت گلدن گلاببهترین بازیگر مرد برای بازی در یک مجموعه تلویزیونی یا تله فیلم برای حضور در فیلم « Endgame » ، کاندید دریافت جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگر مرد برای بازی در یک اثر کمدی یا موزیکال برای فیلم « Kinky Boots » ، کاندید دریافت گلدن گلاببهترین بازیگر مرد در یک مجموعه تلویزیونی یا تله فیلم برای حضور در فیلم « Tsunami: The Aftermath »

 123561126351123651163152522523131233122331012203320

بیوگرافی کوتاه :

چیوتل اجیوفور در سال 1977 در لندن از پدر و مادری با اصلیت " نیجریایی " متولد شد. چیوتل در دوران مدرسه و در 13 سالگی، به بازیگری علاقه مند شد و به تئاتر ملی نوجوانان پبوست تا تجربیاتش را در این زمینه افزایش دهد. وی سپس به « آکادمی موزیک و هنرهای دراماتیک لندن » پیوست اما یکسال بعد ، از این آکادمی جدا شد چراکه استیون اسپیلبرگ برای بازی در فیلم معروف خودش « آمیستاد » ، از چیوتل دعوت بعمل آورد تا در کنار بزرگانی همچون مورگان فریمن و آنتونی هاپکینز ایفای نقش کند. حضور در « آمیستاد » درهای حضور در هالیوود را برای وی گشود و با موفقیت این فیلم، نام چیوت اجیوفور نیز بر سر زبان ها افتاد.

چیوتل پس از بازی در « آمیستاد » که با تحسین منتقدان مواجه شده بود ، حضور محدودتری در سینما داشت و در عوض به صحنه تئاتر بازگشت و در چند نمایش تحسین برانگیز همچون نقش رومئو در نمایش « رومئو و ژولیت » اثر ویلیام شکسپیر ، تحسین برانگیز ظاهر شد که سبب شد وی کاندید دریافت جایزه " ایان چارلرسون" شود . 

اما پس از سالها حضور موفق در عرصه تئاتر، چیوتل توانست در فیلم « چیزهای کثیف زیبا » به عنوان نقش اصلی حضور پیدا کند که این حضور جایزه بهترین بازیگر نقش اصلی مرد از جشنواره " فیلمهای مستقل بریتانیا " را برای وی به ارمغان آورد. چیوتل در سالهای بعد ، با نقش آفرینی های متفاوت و اغلب تحسین برانگیز خود در رادیو، تلویزیون و سینما ، تبدیل به یکی از مورد اعتماد ترین بازیگران بریتانیایی شده که همواره از او به عنوان یکی از گزینه های اصلی برای بازی در نقشهای متفاوت نام برده می شود.

 

نکاتی که احتمالاً درباره چیوتل اجیوفور نمی دانید :43344533445345443130012

پدرش دکتر و مادرش داروساز بوده است.

پدرِ چیوتل هنگامی که آنها بصورت خانوادگی برای شرکت در یک مراسم عروسی عازم کشور نیجریه شده بودند، در جریان یک تصادف سخت درگذشت. چیوتل نیز در ماشین حادثه دیده حضور داشت اما فقط مجروح شد.

اصلیت نژادی وی به " ایبو " در جنوب قاره آفریقا می رسد.

تلفظ نام صحیح وی " چیو- اِه – تِل " و نام فامیلی اش " اِیج –ایی – اوه- فور " می باشد!

در سال 2001 کاندید دریافت جایزه " لارنس اولیویر " برای بازی در نقش مکمل نمایش « نارنجی / آبی » شده بود.

به دانشکده دولویش لندن می رفته است.

در دهه ی نود میلادی مدتی به عنوان " صدای دو " در یک گروه موسیقی فعالیت می کرده.

یکی از 115 افرادی بود که در سال 2007 به عضویت در AMPAS دعوت شده بود.

5 فیلم محبوب خودش را اینطور معرفی کرده : گاو خشمگین ، پدرخوانده ، فارگو ، گذرگاه میلر و کار درست رو انجام بده

 

فیلمهای مهم چیوتل اجیوفور : 00002312521352

Amistad

Inside Man

Children of Men

American Gangster

Endgame

Kinky Boots

2012

Salt

12 Years a Slave

Dirty Pretty Things

Love Actually

Red Dust

Four Brothers





نوع مطلب : بیوگرافی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بندیکت کامبرباچ : cumberbatch-benedictBenedict Cumberbatch

تاریخ تولد : 19 جولای 1976 در لندن، انگلستان

مهمترین افتخارات :کاندید دریافت جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگر مرد برای حضور در یک مجموعه تلویزیونی کوتاه و یا تله فیلم.

                                                                                                                  

معرفی کوتاه :

بندیکت کامبرباچ در 19 جولای سال 1976 در شهر لندن انگلستان و در خانواده ای کاملاً هنری چشم بر جهان گشود. پدر و مادر بندیکت ( تیموتی و واندا ) هر از دو از بازیگران شناخته شده زمان خود بودند، به همین جهت طولی نکشید که بندیکت هم مسیر زندگی خود را به عنوان بازیگر انتخاب کرد. وی در دوران مدرسه یکی از شاگردان ممتاز بود و علاقه بسیاری هم به نوشتن نمایشنامه داشت و اولین نقش مهم زندگی اش را هم به عنوان بازیگر در نمایش « رویای نیمه شب تابستان » اثر ویلیام شکسپیر ایفا کرد.

بندیکت در دوران دانشگاه رشته تئاتر را برگزید و به تحصیل در این رشته مشغول شد. صدای جذاب و اجرای متد کلاسیک بازیگری، از بندیکت در دوران جوانی بازیگری ساخته بود که BenedictCumberbatch234234234همواره مورد اعتماد کارگردانان تئاتر قرار میگرفت و همه آنها به بی نظیر بودن او بر روی صحنه تئاتر اذعان داشتند.

بندیکت پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه و اجرای نمایش های متعدد در دوران تحصیلی، در سال 2000 اولین نقش خود در مقابل دوربین را برای سریال « ضربان قلب /Heartbeat » ایفا کرد. نوع بازیگری و صدای جذاب بندیکت خیلی سریع توجه اهالی رسانه تصویری را جلب کرد و بندیکت موفق شد در بدو قرارگیری در جلوی دوربین سریال « ضربان قلب » ، در چند سریال مطرح دیگر نیز حضور پیدا کند. اما نقش آفرینی که نام بندیکت را بیش از هر زمان دیگری بر سر زبانها انداخت، بازی در نقش استفن هاوکینگ در فیلم تلویزیونی « هاوکینگ » بود که باعث شد وی کاندید دریافت جایزه بفتای بهترین بازیگری مرد شود. اما نقشی که بندیکت را تبدیل به یک ستاره تمام عیار کرد، بازی در نقش شرلوک هولمز در مجموعه تلویزیونی « شرلوک » بود که بندیکت را کاندیدای دریافت جوایز گلدن گلاب و اِمی کرد و مسیر وی را برای ورود پر قدرت به سینما میسر کرد.

 

نکاتی که احتمالا درباره بندیکت کامبرباچ نمی دانید :

قبل از اینکه در سال 2004 در فیلم تلویزیونی « هاوکینگ » حضور پیدا کند، دو بار به ملاقات استفن هاوکینگ رفت. وی بعدها دو بار به عنوان راوی صدایش را به مستندهای « درون گیتی با استفن هاوکینگ » و « طراحی باشکوه استفن هاوکینگ » قرض داد.

پدر و مادر بندیکت هر دو از بازیگران مطرح انگلستان محسوب می شوند.

گفته شده که بندیکت یک نسبت فامیلی طولانی هم با فضانورد مشهور کریس هادفیلد دارد!

گفته که خیلی دوست داشته در دانشگاه حقوق تحصیل کند.

برخی از ورزش های مورد علاقه اش عبارتند از چتر بازی ، غواصی ، اسکی و موتورسیکلت رانی می باشد.

مدرسه « Harrow » که بندیکت در آن تحصیل می کرد، یکی از گرانترین مدرسه های انگلستان است که اغلب افراد مشهور این کشور معمولاً در آن تحصیل کرده اند!333980025456

هنگام بازی در فیلم « به سوی انتهای زمین » در آفریقای جنوبی، مورد حمله عده ای قرار گرفت که قصد سرقت اتومبیل وی را داشتند و نهایتاً هم موفق به سرقت خودرو شدند!

دوستان صمیمی اش جیمز مک آوی ، تام هاردی و مارتین فریمن هستند.

زمانی که تنها 13 سال داشت، در نقش تیتانیا ، ملکه پریان در نمایش « رویای نیمه شب تابستان » اثر ویلیام شکسپیر حضور پیدا کرده بود.

قبل از اینکه در رشته تئاتر در دانشگاه تحصیل کند، مدتی به عنوان معلم زبان انگلیسی در یک صومعه تبتی مشغول به کار بود.

در سال 2012 موفق به دریافت جایزه " لارنس اولیویر » به جهت اجرای نقش " فرانکشتاین " در اجرای تئاتری این اثر به کارگردانی دنی بویل شد. وی یک بار هم در سال 2005 کاندید دریافت این جایزه شده بود.

پدربزرگ بندیکت به نام هنری کارلتون کامبرباچ ، یکی از افسران برجسته نیروی دریایی بود که در هر دو جنگ جهانی حضور فعالی داشت و همچنین یکی از افراد مشهور طبقه مرفه لندن محسوب می شد.

رابطه گرم شخصیت شرلوک هولمز در سریال « هولمز » با خانم هادسون ، ریشه در واقعیت دارد چراکه بازیگر نقش خانم هادسون به نام آنا استابز یکی از دوستان نزدیک مادرِ بندیکت محسوب می شود که در واقع شاهد بزرگ شدن وی در دستان مادرش بوده!

یکی از طرفداران دو آتیشه رابرت دونی جونیور هست.

 

مهمترین آثار بندیکت کامبرباچ :Tr43534534534535

Amazing Grace

Atonement

Hawking

Heartbeat

The Other Boleyn Girl

Four Lions

War Horse

The Hobbit: An Unexpected Journey

Star Trek Into Darkness

12 Years a Slave

The Fifth Estate

 





نوع مطلب : بیوگرافی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ


در این سایت به بررسی اخبار هالیوود , حواشی بازیگران , دانلود فیلم و سریال , و در نهایت به بررسی فروش فیلم ها در سینما های امریکا و جهان میپردازیم

مدیر وبلاگ : کامیاب ایمانی
آمار وبلاگ
  • تعداد نویسندگان : 2
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای سینماسینک محفوظ است